اشک رازیست

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
دیدگاه ها (۲)

شب اگرروزنه داشت

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب ، لبخند عشق ام بود...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود...ق...

.اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست  اشک ان شب لبخند عشقم بو...

.اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست  اشک ان شب لبخند عشقم بو...

اشک رازیست ،لبخند رازیست،عشق رازیست !اشک آن شب لبخند عشقم بو...

اشک آن شب لبخند عشقم بودقصه نیستم که بگوئینغمه نیستم که بخوا...

اشک رازیست لبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط