دیگر از تقویم هم گذشت کارمان

دیگر از تقویم هم گذشت کارمان

بس که در

روزهای خستگی و شبهایِ انتظار

تکرار شدیم
دیدگاه ها (۲)

خسته اماز پنجره هایی که بجای دشت رو به کویر باز میشوند و نوی...

ناامیــــــــد و ُ خسـتــه َ مچو بـــادی که همیشـــهبه پنجــ...

من شعر از اندوه ازل می خوانماسرار مگوی لحظه را می دانمپی برد...

چه غم انگیز استخفتن با چشم های بازو پایان اندیشه ها را نگریس...

زمان گذشت....

آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشم هایت… د...

لذت بردن را یادمان ندادند!!!از گرما مینالیم،از سرما فرار میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط