یه خمپاره پشت خاکریز خورد....

یه خمپاره پشت خاکریز خورد....
گرد وخاک عجیبی بلند شده بود
همین که گرد وخاک نشست دوربینم رو برداشتم تا ببینم چه خبره.
رفتم جلوتر که این منظره رو دیدم دوتا عکس ازش گرفتم....
یکی از تموم بدنش و یکی از صورتش یه قطره خون رو لبش بود
دیدم امیر تو اون حالت توحال خودشه وداره زیر لب زمزمه ای میکنه
رفتم جلوتر متوجه حرفش نشدم
همون موقع بود که دیگه شهید شد...


روایت آقای رجبی عکاس این عکس از لحظه شهادت شهید امینی
شهید امیر حاج امینی
بیسیم چی لشگر ۲۷ محمد رسول الله
شهادت در تاریخ۱۰اسفند۱۳۶۵
محل شهادت شلمچه
مکان مزار قطعه ۲۹ گلزار شهدا بهشت زهرا
دیدگاه ها (۱)

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

شهید امیر حاج امینیتاریخ تولد سال 1340 در متولد روستای علیشا...

شهید امیر حاج امینیتاریخ تولد سال 1340 در متولد روستای علیشا...

شهید امیر حاج امینیتاریخ تولد سال 1340 در متولد روستای علیشا...

یک خمپاره پشت خاکریز خورد گرد و خاک عجیبی بلند شده بود،همینک...

‍ 🔸 احسان رجبی، عکاس این صحنه اینطور تعریف می کند:بچه ها خیل...

بچه ها خیلی روحیه شون کسل بود؛ آتیش شدید دشمن هم مزید علت خس...

به تو که می رسم،مکث میکنم!انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ...

_ بچه ها خیلی روحیه شون کسل بود؛ آتیش شدید دشمن هم مزید علت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط