با اشاره مین سو یکی از نوچه هاش به سمت یکی از جعبه ها ...
" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟐𝟗
با اشاره مین سو یکی از نوچه هاش به سمت یکی از جعبه ها رفت و درش رو باز کرد جعبه ها پر از مواد مخدر بود
ویو تهیونگ
باورم نمیشه این دست پا چلفتی عوضی تونسته همچین باندی برای خودش دست و پا کنه خودم پوزشو به خاک میمالم
÷ت.تهیونگ خوبی
–*بشدت عصبی*
تهیونگ بدون توجه به اطرافش و جیمین از جیب پشتی شلوارش اسلحه رو بیرون آورد با شتاب در انبار دو شکست و مستقیم به سمت مین هو رفت و اسلحهش روی دقیقا روی سر مین هو گذاشت و با این کارش بلا فاصله تمام افراد مین اسلحه شون رو به سمت تهیونگ گرفتن(گوه خوردن پدر سگا😠)
■ت.تو داری چیکار میکنی*متعجب و کمی ترسیده*
–با دستای خودم میکشمت حروم زاده عوضی
■حرف دهنتو رو بدون کسی که میمیره تویی نه من*نیشخند*
–خفه شو *غریدن*
که ناگهان صدای شلیک تمام سالن رو پر کرد و تمامی نوچه های مین هو به جز سولی روی زمین افتادن
بله درسته افراد جیمین که در همین اطراف کمین بودن اون هارو با یه گلوله کشته بودن
همون لحظه سولی هم اسلحه رو از جیبش در آورد و مین سو رو نشونه گرفت
■س.سولی...
–مشتاق دیدار
■ا.این امکان نداره*از ترس سگ شده*
–مثل اینکه افرادت با این دنیا خداحافظی کردن و حالاهم نوبت توعه
■ب.ببین ب.رادر ....
–تو حق نداری اینجوری با کسی که زندگیت روی انگشتش میچرخه رفتار کنی
■برادر.باشه تهیونگ آ.آرو.آرومباش..باشه..باهمحرف میزنیم
–اون موقع که اون بلا رو سر اون دختر معصوم و بی دفاع میآوردی باید فکر اینجاش هم میکردی
■تهیونگ باور کن اشتباه متوجه شدی م.من اون کارو نکردم
–خفه شو عوضی...اینقدر حرف مفت نزن با چشمای خودم توی آشغال رو دیدم..با زندگی کثیف خداحافظی کن*اولش داد*
■پ.پدرت بهم گفت اون کارو کنم*داد*
–چی پدرم یه چیزی بگو با عقل جور در بیاد
■پدرت فهمیده بود که تو و اون با همین و به خاطر اونه که نمیخواستی همراهش بری برای همین به من گفت اگه بکشمش کاخ جاده سئول رو به اسمم میزنه
(مثلا این کاخه مال بابای تهیونگه)
–باور نمیکنم
■باور کن تهیونگ به خدا راست میگم
–حتی اگه این چرندیات راست باشه بازم باعث نمیشه از کشتن تو صرف نظر کنم
بنگگگگگگگگ
که ........
ادامه دارد.........
ببخشید این چند روز درگیر بودم الان هم عروسی ام
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟐𝟗
با اشاره مین سو یکی از نوچه هاش به سمت یکی از جعبه ها رفت و درش رو باز کرد جعبه ها پر از مواد مخدر بود
ویو تهیونگ
باورم نمیشه این دست پا چلفتی عوضی تونسته همچین باندی برای خودش دست و پا کنه خودم پوزشو به خاک میمالم
÷ت.تهیونگ خوبی
–*بشدت عصبی*
تهیونگ بدون توجه به اطرافش و جیمین از جیب پشتی شلوارش اسلحه رو بیرون آورد با شتاب در انبار دو شکست و مستقیم به سمت مین هو رفت و اسلحهش روی دقیقا روی سر مین هو گذاشت و با این کارش بلا فاصله تمام افراد مین اسلحه شون رو به سمت تهیونگ گرفتن(گوه خوردن پدر سگا😠)
■ت.تو داری چیکار میکنی*متعجب و کمی ترسیده*
–با دستای خودم میکشمت حروم زاده عوضی
■حرف دهنتو رو بدون کسی که میمیره تویی نه من*نیشخند*
–خفه شو *غریدن*
که ناگهان صدای شلیک تمام سالن رو پر کرد و تمامی نوچه های مین هو به جز سولی روی زمین افتادن
بله درسته افراد جیمین که در همین اطراف کمین بودن اون هارو با یه گلوله کشته بودن
همون لحظه سولی هم اسلحه رو از جیبش در آورد و مین سو رو نشونه گرفت
■س.سولی...
–مشتاق دیدار
■ا.این امکان نداره*از ترس سگ شده*
–مثل اینکه افرادت با این دنیا خداحافظی کردن و حالاهم نوبت توعه
■ب.ببین ب.رادر ....
–تو حق نداری اینجوری با کسی که زندگیت روی انگشتش میچرخه رفتار کنی
■برادر.باشه تهیونگ آ.آرو.آرومباش..باشه..باهمحرف میزنیم
–اون موقع که اون بلا رو سر اون دختر معصوم و بی دفاع میآوردی باید فکر اینجاش هم میکردی
■تهیونگ باور کن اشتباه متوجه شدی م.من اون کارو نکردم
–خفه شو عوضی...اینقدر حرف مفت نزن با چشمای خودم توی آشغال رو دیدم..با زندگی کثیف خداحافظی کن*اولش داد*
■پ.پدرت بهم گفت اون کارو کنم*داد*
–چی پدرم یه چیزی بگو با عقل جور در بیاد
■پدرت فهمیده بود که تو و اون با همین و به خاطر اونه که نمیخواستی همراهش بری برای همین به من گفت اگه بکشمش کاخ جاده سئول رو به اسمم میزنه
(مثلا این کاخه مال بابای تهیونگه)
–باور نمیکنم
■باور کن تهیونگ به خدا راست میگم
–حتی اگه این چرندیات راست باشه بازم باعث نمیشه از کشتن تو صرف نظر کنم
بنگگگگگگگگ
که ........
ادامه دارد.........
ببخشید این چند روز درگیر بودم الان هم عروسی ام
- ۱۱.۶k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط