دروغ شیرین
دروغ شیرین
چپتر هجدهم
زمان به سرعت میگذرد و ما مثل یک خانواده ی خوشحال هستیم اما همه ی شادی ها تموم میشوند و اتمام خنده های امروز ما با بسته شدن چشمان یونا اتفاق می افتد .
اورا در بغلم میگیرم شب بخیری به کریستوفر میگویم و به سمت در خروج میروم که ناگهان باصدایی که از چان میشنوم بدنم خشک میشود و می ایستم .
_ پرسیدی چرا اینطور شد ... این کارو برای تو کردم اونا تقاص کارشونو دیدن ...نیازی به نگران شدن نیست پیکولا لوپا ... دیگه تموم شده .
همه ی این هارو باصدایی اروم گفت به طوری که اگر دقت میکردم متوجه نمیشدم ولی الان که اینارو شنیدم ارزو میکنم که کاش نمیشنیدم...
پس از لحظاتی که مانند یک عمر گذاشت پاهایم را مجبور میکنم که از اتاق خارجم کنند.
حالا همه چیز باعقل جور درمیاد...
عکسم در اون دفتر ، اسم قربانی هایی که برام اشنا بود ، و اه لعنت بهش اون لقبی که منو باهاش صدا میزد ... پیکولا لوپا ... این لقب توی دفتر هم بود !
~~~~~
خب گویا چپتر قبلی ( ۱۷ ) گزارش شده بود و پاک شده بود پس دوباره گذاشتمشون و بابت تاخیر هایی که اتفاق می افته هم متاسفم و نظرتون چیه از این به بعد علاوه بر داستان ها ویدیو هم بزارم ؟ نظرتونو لطفا بگین :)
چپتر هجدهم
زمان به سرعت میگذرد و ما مثل یک خانواده ی خوشحال هستیم اما همه ی شادی ها تموم میشوند و اتمام خنده های امروز ما با بسته شدن چشمان یونا اتفاق می افتد .
اورا در بغلم میگیرم شب بخیری به کریستوفر میگویم و به سمت در خروج میروم که ناگهان باصدایی که از چان میشنوم بدنم خشک میشود و می ایستم .
_ پرسیدی چرا اینطور شد ... این کارو برای تو کردم اونا تقاص کارشونو دیدن ...نیازی به نگران شدن نیست پیکولا لوپا ... دیگه تموم شده .
همه ی این هارو باصدایی اروم گفت به طوری که اگر دقت میکردم متوجه نمیشدم ولی الان که اینارو شنیدم ارزو میکنم که کاش نمیشنیدم...
پس از لحظاتی که مانند یک عمر گذاشت پاهایم را مجبور میکنم که از اتاق خارجم کنند.
حالا همه چیز باعقل جور درمیاد...
عکسم در اون دفتر ، اسم قربانی هایی که برام اشنا بود ، و اه لعنت بهش اون لقبی که منو باهاش صدا میزد ... پیکولا لوپا ... این لقب توی دفتر هم بود !
~~~~~
خب گویا چپتر قبلی ( ۱۷ ) گزارش شده بود و پاک شده بود پس دوباره گذاشتمشون و بابت تاخیر هایی که اتفاق می افته هم متاسفم و نظرتون چیه از این به بعد علاوه بر داستان ها ویدیو هم بزارم ؟ نظرتونو لطفا بگین :)
- ۸۸
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط