مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دک

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد

دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست

اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود

مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم . . .
دیدگاه ها (۴)

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدر...

: کوبانی شهری کردنشین در کردستان سوریه است. این شهر در استان...

دایکی کورد خوراسان مادر کورد خراسان

چه خوب می شد اگه دنیا یه کم مرد بود اون وقت می شد سبیل هاشو ...

تکپارتیمامان ات : دختر دو دقیقه می تونی حرف نزنی من نفس راحت...

چانگبین بلشهدلتنگی #درخواستی #تک پارتی****صدای موسیقی همه جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط