پارت 76

پارت 76
و به بیرون از در اتاق اشاره کرد و‌گفت:_بعد از رفتن تو اون جاتو گرفت...اشکامو با استینم پاک کردم و یه

قدم به سمتش برداشتم و با تمام نفرت توی دلم داد زدم:_چطوری تونستی هان چطوری...یه قدم دیگه برداشتم و

دستامو مشت کردم و به سینه ی لختش کوبیدم:_چطور تونستی اینکارو باهام بکنی هان چطور تونستی...اشکام مانع

دیدم نسبت به عکس العمل مهرداد میشد روی زمین نشستم و با هق هق فریاد زدم:_لعنتی من عاشقتم...کنارم نشست تو

چشمهای پرازاشکم زل زد و گفت:_عاشقمی اگه عاشقم بودی بهم
خیانت نمیکردی...اینو گفت و ازروی

زمین بلند شدو خواست به سمت در بره که فریادم مانعش شد:_مهرداد من بهت خیانت نکردم...خیانت نکردم...خیانت

نکردم و بعد از اون صدای بسته شدن در به گوشم خورد...حدود نیم ساعت بود که روی زمین نشسته بودم و زانوهامو تو

بغلم گرفته بودم و اشک میریختم صدای
خنده هاشون باعث شکستن و خورد شدن قلبم میشد...از روی زمین بلند شدم

باید میرفتم باید از این خونه ی نحس میرفتم بیرون با سرگیجه ای که داشتم دوباره روی زمین افتادم

دستمو به سمت دسته ی صندلی بردم و محکم فشارش دادم و اروم از روی زمین بلند شدم دستگیری درو فشار دادم و

اروم درو باز کردم از اتاق اومدم بیرون و بدون توجه به صدای خنده هاشون خواستم از خونه خارج شم که صدای

مهردادو شنیدم:_کجا میری پس بیا یه
چایی بخور بعد برو...عشقم یه چایی برای خانوم محترم بریز...با شنیدن کلمه

ی عشقم از مهرداد که مخاطبش اون دختره بود دوباره بغض گلومو فشار داد
نفسم بالا نمیومد...دیگه اونجا بودن و

جایز نمیدونستم درو باز کردم و سریع از اون خونه ی نحس خارج شدم ( مهرداد)وقتی سپیده اومد شرکتمو ازم

خواست سعیده رو ببخشم اصن توی مخم نمیرفت فقط طلاق توی ذهنم بود وقتی نامه سعیده رو داد ک بخونم یه

لحظه دلم خواست بخونمش ولی میدونسم ک خودمو میبازم
دیدگاه ها (۱)

پارت 77( مهرداد)وقتی سپیده اومد شرکتمو ازم خواست سعیده رو بب...

پارت 78_خب حالا کی میاد -یه یه ساعت دیگه_اها باشه_بیا جایی ب...

پارت 75همه جا سوت و کور بود...خونه ی ساکت خبر از اینو میداد ...

پارت 74بهش لبخند زدم و مشغول خوردن صبحونه شدم برخلاف بقیه رو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

پارت۲

چندپارتی درخواستی

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجرهصدایِ برخوردِ سنگینی ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

پارت ۴ساعت ۱۲ و ۳۱ دقیقه ظهر_جیمین:با سردرد چشمام رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط