عشق درناک

عشق درناک
p⁷

بادیگارد که انقدر منو کتک زده بود ناراحت بود

شروع کرد به زدنم

"۲ ساعت بعد"

انقدر منو زد که داشتم از حال میرفتم

جونگکوک و یونا رو دیدم که دارن همو میبوسن

حالم از همشون بهم میخوره

یونا از کوک جدا شد که کوک اومد پیشم

+درس حساب حالیت شد

_ب...ازم می...گم کاری...نک...نکردم

&ددی این هرزه رو ولش کن(عشوه)

_لقبت...رو روی...من...نزار...

سوزش بدی سمت راست صورتم حس کردم

جونگکوک بود که کشیدم زده بود

+آخرین بارت باشه با بیبی من اینجوری صحبت میکنی(داد)

_...

همونجوری منو ول کرد و با یونا به سمت بالای زیرزمین رفت

"ویو شب"ویو جونگکوک"

هنوز ا.ت داخل زیرزمینه

به بادیگاردم گفتم بره ا.ت رو بیاره

یونا هم لباساش رو درآورد و یه لباس خیلی باز پوشید و روی تخت اومد

&...ددی بغلم کن

دستم رو دور کمرش انداختم و کمر و باسنش رو لمس میکرد و فشار میدادم

&ددی خیلی دوست دارم

_منم بیبی

&ددی خیلی تتو هات قشنگه...وایسا...اون اول اسم منه(ذوق هرزه ای😂💅)

_بعد چند وقت فهمیدی(تعجب)

&ووییی ددی خیلی دوست دارم

یونا اومد سمتم و لباش رو گذاشت روی لبم

و شروع کرد به مک زدن لبام

منم همراهیش کردم

که در باز شد

+تو بلد نیستی در بزنی(داد)

بادیگارد:ارباب ببخشید...خانم رو آوردیم بالا

&خانم؟؟؟...از این به بعد من خانم این عمارت هستم منو خانم صدا کن

بادیگارد:چشم(چشم غره)

بادیگارد رفت بیرون که یونا بغلم کرد و هردو خوابیدیم
دیدگاه ها (۱۱)

عشق دردناکp⁸"ویو ا.ت"از خواب پاشدمیه لباس بیرون پوشیدم و رفت...

☆آپدیت اینستاگرام جونگکوک☆☆ولاگ ۶ دقیقه ۵۰ ثانیه ای☆اصکی بشد...

عشق دردناکp⁶_چون من به جونگکوک علاقه دارم؟چی...اون تورو هر ر...

عشق دردناکp⁵صبح از خواب بلند شدمدوباره جاهای کبودی های روی ب...

عشق دردناکp¹⁴جونگکوک اومد بالا که منو و یونا رو تو اون وضعیت...

part ۴ استاد جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط