کپی ممنوع

کپی ممنوع
کپی = بلاک
چقدر فرق کرده مداد رنگی شش تایی که باید ابی را روی زرد میکشیدم تا رویاهای کودکانه ام را سبز کنم،با جعبه اهنی پنجاه رنگ فرزندم.که با این همه رنگ نقاشی اش را سیاه سفید میکشد.
نسل ما بازیهایی میساختیم بدون اسباب بازی که هنوز هم حسرت به دل ایم،اما فرزندم با یک دنیا اسباب بازی هنوزکودکی نمیکند.
فرزندم نه گرگم به هوا نه تیله بازی نه چرخیدن فرفره کاغذی در ظهر گرم تابستان را لمس کرده،ونه دنیای بدون فانتزی لوازم تحریر مرا.
دفتر کاهی با جلد روزنامه اش،پاکن جوهری که سوراخ میکرد بجای پاک کردن،تراش رکس همیشه کند ،جوهر بدون لیقه،مداد گلی که هم خط کش بود وهم رژلب،لیوان تاشو،وهزار دلخوشی بدون فانتزی دیگر..
از وقتی دفترها سیمی شدو مداد ها فانتزی وگچ ماژیک شدوتخته وایت برد لذت تحصیل هم در بچه هامان مرد.
از وقتی هیولاها جای ماشین های پلاستیکی وباربی ها جای نازی ها را گرفتند از وقتی الاسکا جایش را با ایس پک عوض کردواز وقتی پیتزا مهمان خانه ها شد دیگر کسی به مهمانی کوکب خانم نرفت،وداستان پترس هم ازکتابها خارج شد،این روزها چوپان دروغگوهم سر از دنیای مجازی در اورده.
بیزارم از فانتزی هاکه حاصلش دوریست..
دیدگاه ها (۱)

به تاراج برده ای تمام حواسم را...می خندم تویــــــــــی...می...

حوصله!سَر!...عشق!پَر!...سر!دَرد!...مغز!هَنگ!...دل!تَنگ!...چش...

سلام ... صبح همگی بخیر

بـه خـــــودم قــول میدهـــــم کــــه فــــــــراموشــــت کـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط