آوای شب

آوای شب

پارت ۵

ویو دامیان

از اونجایی که من جنگجوی خیلی قوی بودم منو فقط به خاطر معروف بودنم تحویلم می‌گرفت من برای پدرم هیچ ارزشی ندارم داداشم هم مثل من یک جنگجو هست که من در عرض ۲۰ دقیقه۷۷۰ جنگجو و داداشم ۸۰۰ رو کشتیم به ما لقب مرد مغرور رو دادن و به داداشم لقب بی احساس رو دادن اما من به حرف اونا گوش نمیدم هیچ وقت
ولی هیچ وقت عاشق نشدم و نمی شم از کوچکی علاقه به درس و گشت زدن در شهر رو داشتم

دامیان: جیوز بیا باهم توی شهر قدم بزنیم

جیوز: بله سرورم

....

ویو انیا

احساس می کنم امروز روز قشنگیه از اونجایی که ۱ ساعت از مادر اجازه گرفتم و گفت برو تو جات با همون مردم کثیفِ و توهم کثیفی ، ناراحت نشدم چون مردم رو دوست دارم و هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم ، داشتم با خودم آواز می خواندم که .... اخ

ویو دامیان

داشتم قدم میزدم که.... اهای دختر حواست کجاست؟

-اخ...( سرش را بالا اورد) ببخشید آقا

اون دختر عجیب بود موهای بلند صورتی که اطراف شانه هایش را پوشانده بود و چشمانی به رنگ یاقوت سبز داشت که مثلِ کهکشان می درخشید

ویو انیا

اخ.... ببخشید اقا

این مرد چه زیباست ، موهایی کوتاهی به رنگ چمن و صورتی سفید زیبا و چشمانی به رنگ سبز چمنی بود را داشت

❤❤❤
دیدگاه ها (۳)

آوای شب پارت ۴ ویو ...دختر های پدرم برام انتخاب کرده بود رو ...

دوستان بجز بیو از خودم

اینم پارت دو بهم بگید پارت بعدی کی باشهبیا پایین تا برات توض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط