شب را نوشیده ام

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم‌.

مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم‌.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم‌.

سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته‌.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام‌.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم‌.
جهنم سرگردان‌!
مرا تنها گذار.
دیدگاه ها (۱)

نخود هستم ❤❤

تو گل سرت را بزن من اگر پروانه نشدم

+ تنهایی؟- منظورت از تنهایی چیه؟+ یعنی کسی توو زندگیت هست یا...

کاش می شد در ورای خاطرات کودکیچرخ گردون فلکساعتی زین گردش بی...

پارت ۲ساعت ۵:۴۵ صبح، نورِ سردِ مه‌آلود از پنجره‌ی اتاقِ کوچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط