بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
تا چگونگی وضعیت روحی،روانی و جسمی مادر در وضع حمل چگونگی تغذیه نوزاد و کودک و کلاً انسان تا دم مرگ چگونگی تعلیم و تربیت آن چه میبیند، آن چه می شنود، آن چه فهم می کند و همه در چگونگی شاکله و شخصیت و هویت اصلی انسان مؤثر است.
از این رو تصریح دارد که هم سمع و بصر و قلب دادم هم مغز و عقل و قوه تعقل با تمام ملزومامتش چون ذهن، فکر، تصور و ...دادم هم فطرت پاک دادم هم به هرکسی بد و خوبش را الهام میکنم و وجدان دادم هم در بیرون نبی،رسول، وحی،کتاب، احکام و امام دادم .
و علت آخر :اما هیچ کدام از این علتها،به تنهایی برای پیدایش معلولی تحت عنوان شخصیت انسان، یا انسان خوب و انسان بد، کفایت ندارد، بلکه ضمن حضور و نقش مؤثر همه آنها، علت آخر که سبب تکمیل این زنجیره میشود، همان قوه و توان اختیار انسان در انتخاب است. این توان قویتر از همه است و میتواند نقش همه را نقش برآب کند، یا در آثار آنها تغییر مطلوب ایجاد نماید.مثلاً قاعده این است که همجواری با بدان، سبب بد شدن میگردد،اما از آن سو میگوید:ادب از که آموختی؟ از بی ادبان، این نقش اختیار و اراده و انتخاب است.
از این رو شاهدیم که علل مشابه، در افراد متفاوت، نتایج و بازتابها یا معلولهای متفاوت و حتی متضاد با یک دیگر به وجود میآورد. یکی به خاطر فقر، مؤمن و متقی میشود، یکی دیگر به غیز ار فساد، به کفر نیز میگرود یکی با تلاوت قرآن کریم هدایت میشود، دیگری بر خسرانش افزوده میشود.
فرزند کافر در محیط کفر زندگی میکند و مؤمن میشود، اما فرزند مؤمن، از نطفه سالم، با خورد و خوراک حلال، تربیت درست وخوب و حتی نزدیکتر بودن به منبع وحی، به خاطر اراده و انتخاب شخصی خودش، کافر و ملحد میگردد. مثل فرزند نوح علیه السلام که میلیون ها مشابه دارد.
شاکر بودن و کافر بودن : شکر یعنی شناخت و استفاده صحیح از نعمت که مبتنی بر اختیار و اراده است. مثل معنای عدل است که یعنی قرار دادن هر چیزی در جای خودش، شکر هم یعنی استفاده از هر نعمتی در جای خودش و بالتبع ضایع نکردن آن -متقابلاً کفر یعنی پوشاندن، یعنی انسان حق و نعمت را بپوشاند و با استفاده بهینه نکردن، نعمت را ضایع کند.
خداوند متعال،هدایت اولیه و اسباب آن را به همگان داده و می دهد، اما افزودن آن، بستگی به سایر عوامل و ازجمله میل، اختیار و اراده و انتخاب هر شخص دارد. مثل این است که سرمایه اولیه به کسی داده شود، اما بیان شود که افزایش آن، منوط و مشروط به قدرشناسی و خوب کار کردن است.
چنان که در بیان نقش اختیار و اراده فرمود: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا -همانا او را به راه راست در ابعاد زندگی مادی و معنویاش، به هدايت تكوينى و تشريعى راهنمايى كرديم، خواه سپاسگزار باشد خواه ناسپاس.(سوره انسان آیه 3)
در قرآن کریم،آیاتی که دال برنقش اختیار، اراده و انتخاب انسان میباشد،بسیار است.(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
تا چگونگی وضعیت روحی،روانی و جسمی مادر در وضع حمل چگونگی تغذیه نوزاد و کودک و کلاً انسان تا دم مرگ چگونگی تعلیم و تربیت آن چه میبیند، آن چه می شنود، آن چه فهم می کند و همه در چگونگی شاکله و شخصیت و هویت اصلی انسان مؤثر است.
از این رو تصریح دارد که هم سمع و بصر و قلب دادم هم مغز و عقل و قوه تعقل با تمام ملزومامتش چون ذهن، فکر، تصور و ...دادم هم فطرت پاک دادم هم به هرکسی بد و خوبش را الهام میکنم و وجدان دادم هم در بیرون نبی،رسول، وحی،کتاب، احکام و امام دادم .
و علت آخر :اما هیچ کدام از این علتها،به تنهایی برای پیدایش معلولی تحت عنوان شخصیت انسان، یا انسان خوب و انسان بد، کفایت ندارد، بلکه ضمن حضور و نقش مؤثر همه آنها، علت آخر که سبب تکمیل این زنجیره میشود، همان قوه و توان اختیار انسان در انتخاب است. این توان قویتر از همه است و میتواند نقش همه را نقش برآب کند، یا در آثار آنها تغییر مطلوب ایجاد نماید.مثلاً قاعده این است که همجواری با بدان، سبب بد شدن میگردد،اما از آن سو میگوید:ادب از که آموختی؟ از بی ادبان، این نقش اختیار و اراده و انتخاب است.
از این رو شاهدیم که علل مشابه، در افراد متفاوت، نتایج و بازتابها یا معلولهای متفاوت و حتی متضاد با یک دیگر به وجود میآورد. یکی به خاطر فقر، مؤمن و متقی میشود، یکی دیگر به غیز ار فساد، به کفر نیز میگرود یکی با تلاوت قرآن کریم هدایت میشود، دیگری بر خسرانش افزوده میشود.
فرزند کافر در محیط کفر زندگی میکند و مؤمن میشود، اما فرزند مؤمن، از نطفه سالم، با خورد و خوراک حلال، تربیت درست وخوب و حتی نزدیکتر بودن به منبع وحی، به خاطر اراده و انتخاب شخصی خودش، کافر و ملحد میگردد. مثل فرزند نوح علیه السلام که میلیون ها مشابه دارد.
شاکر بودن و کافر بودن : شکر یعنی شناخت و استفاده صحیح از نعمت که مبتنی بر اختیار و اراده است. مثل معنای عدل است که یعنی قرار دادن هر چیزی در جای خودش، شکر هم یعنی استفاده از هر نعمتی در جای خودش و بالتبع ضایع نکردن آن -متقابلاً کفر یعنی پوشاندن، یعنی انسان حق و نعمت را بپوشاند و با استفاده بهینه نکردن، نعمت را ضایع کند.
خداوند متعال،هدایت اولیه و اسباب آن را به همگان داده و می دهد، اما افزودن آن، بستگی به سایر عوامل و ازجمله میل، اختیار و اراده و انتخاب هر شخص دارد. مثل این است که سرمایه اولیه به کسی داده شود، اما بیان شود که افزایش آن، منوط و مشروط به قدرشناسی و خوب کار کردن است.
چنان که در بیان نقش اختیار و اراده فرمود: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا -همانا او را به راه راست در ابعاد زندگی مادی و معنویاش، به هدايت تكوينى و تشريعى راهنمايى كرديم، خواه سپاسگزار باشد خواه ناسپاس.(سوره انسان آیه 3)
در قرآن کریم،آیاتی که دال برنقش اختیار، اراده و انتخاب انسان میباشد،بسیار است.(پایان)
- ۲۶۱
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط