عادت کرده ایم.....

عادت کرده ایم.....
من به چای تلخ اول صبح!!
تو به بوسه تلخ آخر شب!!

من.......
به اینکه تو هر بار
حرف هایت را مثل یک مرد بزنی
تو.......
به اینکه من هر بار مثل یک زن گریه کنم
عادت کرده ایم........

انقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان میپرد!!
ویک روز آنقدر صبح می شود
که برای بیدار شدن دیر است.......

«لیلا کردبچه»
دیدگاه ها (۹)

توبه من بدهکاری!!حداقل عطر تنت.........گاهی کنار پنجره بیاو ...

شانه هایم گل داده اند!!از وقتیبار دوستت دارم هایم راتنها به ...

عبور کن.......رفت یا آمد!!تو فقط عبور کن..ما به تمام جرم های...

تو خواص یونجه نوشته؛تقویت کننده اعصابهمیشه برام سوال بود چرا...

گاهی فکر می‌کنم خبر مرگ مرا چه کسی به تو خواهد داد..؟به یک ر...

بعضی رفتن‌هادر را محڪم نمی‌بندندآرام می‌روندبی‌صداطوری ڪه تا...

پارت 1 راز ستارۀ درخشان بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط