بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد هفتاد شیش🍷🔪
#پری
روزا همینجوری میگذشت
حامله شده بودم
چند ماهی میشد رابطه ی من و کوروش خیلی خوب شده بود
زن و شوهر واقعی شده بودیم
حامله بودم و دوماهه بودم شکمم یکم بالا اومده بود
بلند شدم از جام، کمرم داشت میکشست
ولی مهم نبود
میخواستم خبر بابا شدنش و بهش بدم
باید خوشگل میکردم
دو سه ساعت مونده بود بیاد
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به خدمتکارا
از وقتی خدمتکارا اون حرفا رو بهم زدن همشون عوض کرد
یه جز چند نفر
+بله خانوم جان
ستاره بود
دختره خیلی مهربونه بود...لبخندی زدم و لب زدم
_ستاره؟
بله ای گفت
+میتونی برای ناهار یه چیز خیلی خوب درست کنی؟
_مثلا چی؟
فکر کردم تا غذای مورد علاقه ی کوروش و پیدا کنم
ولی یادم نبود
+نمیدونم کوروش چی دوست داره
از خاتون بپرس
باشه ای گفت که قطع کردم گوشی رو
پارت صد هفتاد شیش🍷🔪
#پری
روزا همینجوری میگذشت
حامله شده بودم
چند ماهی میشد رابطه ی من و کوروش خیلی خوب شده بود
زن و شوهر واقعی شده بودیم
حامله بودم و دوماهه بودم شکمم یکم بالا اومده بود
بلند شدم از جام، کمرم داشت میکشست
ولی مهم نبود
میخواستم خبر بابا شدنش و بهش بدم
باید خوشگل میکردم
دو سه ساعت مونده بود بیاد
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به خدمتکارا
از وقتی خدمتکارا اون حرفا رو بهم زدن همشون عوض کرد
یه جز چند نفر
+بله خانوم جان
ستاره بود
دختره خیلی مهربونه بود...لبخندی زدم و لب زدم
_ستاره؟
بله ای گفت
+میتونی برای ناهار یه چیز خیلی خوب درست کنی؟
_مثلا چی؟
فکر کردم تا غذای مورد علاقه ی کوروش و پیدا کنم
ولی یادم نبود
+نمیدونم کوروش چی دوست داره
از خاتون بپرس
باشه ای گفت که قطع کردم گوشی رو
- ۳.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط