.

.

روزے سر از تابوت برمی‌دارم
و براے شما ڪہ مهربان نبودید
دستی تڪان می‌دهم
و بیتی ساده از مهربانی می‌خوانم
سفر ڪہ ڪَریہ ندارد
شبی بر می‌ڪَردم
و
خواب یڪایڪ شما را
پر از ترانہ می‌ڪنم ..!!


#رجب‌زاده_ڪریم

‌‌‎‌‌‎‌‌‎ ‌‌‎
دیدگاه ها (۱)

روزگار سردمی دانی دل مناز چه سوخت؟هر که را در شهر دیدمهیزم ت...

اینجا هوا نه ابری اَست نه آفتابی پُر از ریز گَردِ خاطراتِ تو...

به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید: بگذارید عشق، در...

تنها و دل گرفته و بیـزار و بی امیداز حال من مپـرس که بسیار خ...

رقیه بنت الحسین

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

dark life = 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط