لب‌هایم را پررنگ‌تر میکنم

لب‌هایم را پررنگ‌تر میکنم
تو دیگر
مرا نمی شنوی
.
چشمهایم را درشت‌تر میکشم
تو دیگر
مرا نمی بینی
.
و هر قدر
روی ناخن‌هایم
ستاره و ماه نقاشی کنم
دستانم نه تو را
به آسمان می‌برند
و نه زمین گیرت می‌کنند
.
این را از کفشهای جدیدت فهمیده‌ام
که این روزها
شباهت عجیبی به رفتن دارند
و دستهایت وقت خداحافظی
برف پاک کنی می‌شوند
تا خاطره‌ها را
دانه دانه پاک کنند
*
دستانت را پنهان کن
ابری که در چشمهایم کاشته‌ای
تنها برف پاکن ها را
خسته می‌کند
دیدگاه ها (۲)

غم هجرانت لحظه به لحظه به مرگ نزدیکترم خواهد کرد ، و هیچ کس ...

تنهایی امصدای کهنه ی دری چوبیکه سالهاستباد به بازی اش گرفتهم...

به کدامین دلواپسی و انتظار میشود پاسخی به دلتنگی های شبانه خ...

هرسال پاییزاز شانه های من شروع می شوداز جای خالی دستهایتکه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط