این بار به داد دل خود دیر رسیدم

این بار به داد دل خود دیر رسیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم

گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخورد نگاه و پس از آن هیچ ندیدم!

رفته است جوانیم به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر نقشه کشیدم

گفتم برود بر سر کاری که بیرزد
هر چیز که می‌خواست به جز عشق خریدم

هر بار که پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریز از این شاخه به آن شاخه پریدم

آن واهمه‌ها، آه! همان‌ها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم

هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد می‌شدم انگار نه انگار شنیدم

این آه همان عاشق زار است که می‌گفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم
دیدگاه ها (۱)

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشدرود را از جگر کوه به دریا ب...

صد سال ره مسجد و میخانه بگیریعمرت به هدر رفت اگر دست نگیریبش...

صرفه جویی در اب رو جدی بگیریم

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط