شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۳ پارت ۲

دامیان رفت سمت خانواده فورجر

دامیان:سلام،خوش اومدید!ممنون که اینهمه زحمت کشیدید بیاید

لوید:کاری نکردیم،اوه راستی اینم هدیه کوچیک ما هست(یه جعبه نه زیاد بزرگ و نه زیاد کوچیک میده دست دامیان)

دامیان:ممنون نیازی به زحمت نبود!

لوید:ناقابله،هدیه کوچیکیه!

دامیان:ولی به هر حال زحمت کشیدید،بفرمایید بشینید!

دامیان:امم ببخشید میشه یلحظه نامزدمو قرض بگیرم

یور:نه اشکالی نداره

دامیان انیارو برد اتاقش تا یچیزی بهش نشون بده

دامیان:چشماتو باز نکنیا(در اتاقش رو باز کرد)

انیا:مگه تولد منه؟

دامیان:تولد من تولد توهم هست،حالا باز کن!

انیا چشماشو باز میکنه و با چیزی که میبینه ذوق میکنه

انیا:وایی پسر دوم عاشقشم!!

خب اون کادو چیه؟در واقع اون کادو تلسکوپ بود!(چیز دیگه ای به ذهنم نرسید سه ساعت داشتم فکر میکردم کادو چی باشه و به این نتیجه رسیدم)(در واقع یه سال پیش دامیان و انیا وقتی داشتن حرف میزدن بحثشون رفت سمت بچگیاشون و دامیان موقعی که تنبیه شده بود و با دوستاش رفت پیش اون دریاچه و ستاره هارو دید(فصل۲ قسمت۲)رو براش تعریف کرد و از اون به بعد علاقه انیا به ستاره ها بیشتر شد!)

انیا:مرسییی!

دامیان:خب من بهت کادو دادم،تو بهم کادو نمیدی؟

انیا از گونه دامیان میبوسه

دامیان:کادوی کوچیکی بود....

انیا نزاشت دامیان حرفشو تموم کنه و لباشو بوسید
دامیان اولش شوکه شدو بعدش دستشو دور کمر انیا حلقه کرد و همراهی کرد!

یکم بعد فهمید بدبخت انیا اکسیژن لازمه،ازش جدا شد!

انیا:🍅🍅

دامیان:🍅🍅

خب میرن پایین و تولد میگیرن و بعدش...

دامیان جلوی انیا زانو میزنه و یه جعبه کوچیک در میاره و میگه:آنیا فورجر،کسی که قلب منو با اون چشمای قشنگت صاحب خودت کردی!کسی که بیشتر از هرکس دیگه ای دوسش دارم!ایا با من ازدواج میکنی؟(همزمان در جعبه رو باز کرد و حلقه نمایان شد

آنیا:اا..ا..ارههه!🍅

دامیان دست انیارو میگیره و حلقرو میندازه تو انگشتش!

بلند میشه و بله دیگه....یه بوس دیگه...اونم جلو چشم همه...کلویی از اشپزخونه میاد این صحنرو میبینه سکته میزنه از حرص!...مکس که از اتاق میاد بیرون این صحنرو میبینه و برمیگرده اتاق خودکشی میکنه!(اغراق نویسنده)
یور و ملیندا که چشماشون قلبی شده:😍😍🤭....قیافه لوید:😶😶
قیافه یوری:😑😑....قیافه داناوان و دمیتریوس:😐🙂


خب خب اینم از این خداحافظ تا صدسال بعد😂🤣

شرط نمیزارم هروقت دلم خواست میپارتم،بای بای👋👋
دیدگاه ها (۲)

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۲۳ویو فردا صبح مدرسهرز:دخترا حوص...

با هردو زبان خیلی خوب میشه اهنگسخن دیگری ندارم

رمان حسم به تو....

#حسم_به_توp5:[بچه ها من یادم رفته بود انیا یه خواهر کوچولو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط