آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد

کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد🌟
دیدگاه ها (۱)

‌ ‏آدور حجه بیهآ ویآک آسولف بلکت بـ الحچی تفتحلی گلبک و إحتآ...

‍ ‍ تو دلت سنگ و دلم چشم بہ در دوختہ استنزن آتش بہ درختے ڪہ ...

آهای دختر پاییز!میدانی چرا برگ ها زرد و خشک میشوند وبه زیر پ...

دلم از همه جا رفتن میخواهد و کنار تو ماندن را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط