p
p5
_______________________________
ویو ران:
همون طور که ا.ت گفته بود اومدم سر قرار کنار یه سخره که پایینش آب بود وقتی رسیدم ا.ت اونجا بود رفتم پیشش
ویو نویسنده:
ران : سلام خوبی
ا.ت: سلام مرسی 😔
ران : چیزی شده ؟......
ا.ت: نه .....برای چی
ران: اخه امروز خیلی سرد رفتار می ث
ا.ت: راستشو بخوای یه چیزی هست که باید بهت بگم
ران: چی شد بهم بگو .......داری نگرانم می کنی
ا.ت: ران دیگه نباید همدیگه رو ببینیم
ران : خبب چرا؟..........
ا.ت:وقتی من کنارتم حق عاشق شدن رو ازت میگیرم
ران : منظورت چیه ؟؟!!...
ا.ت : وقتی من کنارتم نمیتونی عاشق یه دختر دیگه بشی با وجود من نمیتونی عشق واقعی رو تجربه کنی
ران : اگه دختری که دوسش دارم تو باشی چی ؟...
ا.ت: ......
ران: اگه اینجوری کنارم بمون.......
ا.ت: .......😳
ران : من میخواهم دوست پسر تو باشم
و بعد ران لبش رو گذاشت روی لب های ا.ت و ا.ت رو بوسید بعد از این که جداشدن ران ا.ت دو بغل کرد و گذاشت روی موتور بعد خودش سوار شد و به سمت خونه حرکت کردن و توی راه ران به ا.ت گفت
ران: چرا اینقدر سرخ شدی
ا.ت: ساکت شو
ران: چرا
ا.ت: چیزی نگو
بعد از تی کردن یک مسافتی
ا.ت : هی گونهی ما اون طرفیه
ران: نمیبرمت که خونهی خودت
ا.ت :پس میریم کجا
ران :خونه ی من
ا.ت: چییییییی
بعد باهم رفتن خونهی ران
---------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
امیدوارم که خوشتون اومده باشه اگه خوب بود بلایک ♥️
از نظر خودم بد شده
_______________________________
ویو ران:
همون طور که ا.ت گفته بود اومدم سر قرار کنار یه سخره که پایینش آب بود وقتی رسیدم ا.ت اونجا بود رفتم پیشش
ویو نویسنده:
ران : سلام خوبی
ا.ت: سلام مرسی 😔
ران : چیزی شده ؟......
ا.ت: نه .....برای چی
ران: اخه امروز خیلی سرد رفتار می ث
ا.ت: راستشو بخوای یه چیزی هست که باید بهت بگم
ران: چی شد بهم بگو .......داری نگرانم می کنی
ا.ت: ران دیگه نباید همدیگه رو ببینیم
ران : خبب چرا؟..........
ا.ت:وقتی من کنارتم حق عاشق شدن رو ازت میگیرم
ران : منظورت چیه ؟؟!!...
ا.ت : وقتی من کنارتم نمیتونی عاشق یه دختر دیگه بشی با وجود من نمیتونی عشق واقعی رو تجربه کنی
ران : اگه دختری که دوسش دارم تو باشی چی ؟...
ا.ت: ......
ران: اگه اینجوری کنارم بمون.......
ا.ت: .......😳
ران : من میخواهم دوست پسر تو باشم
و بعد ران لبش رو گذاشت روی لب های ا.ت و ا.ت رو بوسید بعد از این که جداشدن ران ا.ت دو بغل کرد و گذاشت روی موتور بعد خودش سوار شد و به سمت خونه حرکت کردن و توی راه ران به ا.ت گفت
ران: چرا اینقدر سرخ شدی
ا.ت: ساکت شو
ران: چرا
ا.ت: چیزی نگو
بعد از تی کردن یک مسافتی
ا.ت : هی گونهی ما اون طرفیه
ران: نمیبرمت که خونهی خودت
ا.ت :پس میریم کجا
ران :خونه ی من
ا.ت: چییییییی
بعد باهم رفتن خونهی ران
---------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
امیدوارم که خوشتون اومده باشه اگه خوب بود بلایک ♥️
از نظر خودم بد شده
- ۱۵۷
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط