My scary vampire

My scary vampire...
پارت ۷


کوکی :بلاخره که ب دست خودم میمرد

( صبح شد ... کوک میخواست برع دنبال ا.ت ولی غرور و... نمیزاشت ...)

کوک : من ک دنبال دردسر نیسم ...

ویو کوک

همینجور تو فکر بودم نمیدونم چرا ولی تصمیم گرفتم برم دنبالش ...
عصر بود ... رفتم اونجا ...

اوهه ... چقدرم برای من نگهبان گزاشته ..

( زد همشونو ناکار کرد و رفت دنبال ا.ت )

ویو ا.ت

میدوار بودم اون ... اون خون اسامه بیاد دنبالم ولی ... خبری ازش نبود ...
کاملا نا امید بودم
طرفای عصر بود
اون مرتیکه اومد داخل اتاقی ک زندانی بودم
£ : فکر نمیکردم اینقدر دیر بیاد ولی بلاخره اومد ...
ا.ت : بزار برمم
£ : ت خیلی خوشگلی و حسابی منو جذب خودت کردی ... ولی ت یکی از اونایی
ا.ت : نه نه من .. اون اون خودش منو
£: میدونم نمیخواد بگی ... به هر حال
( شلاق رو برداشت و کلی ا.ت رو زد )
ا.ت : جیغ ... گریه ... و تقلا
ا.ت : خواهش میکنمم ... هر کاری بگی میکنم بس کن .. هق ... اییییی...

ویو کوک
دنبال ا.ت بودم ک دیدم داره صدای جیغ و تقلای ی نفر میاد
صدا رو دنبال کردم ...
درو شکستم و رفتم داخل ...
با ا.ت ک پر از خون بود و داشت کریه میکرد و اون مرتیکه شلاق ب دست مواجه شدم...

پارت بعد ؟
حمایت نمیکنین ....
هعی 💔
دیدگاه ها (۰)

My scary vampire...پارت ۸کوک: یااااا ت ب چ جرعتییی ب اموال م...

My scary vampire...پارت ۹اشک تو چشمام جمع شد ... دویدم و رفت...

زندگی جیمینه🐥😁

ب افتخار ی کوکمین لاور ... 🙃🐥

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

هرزه ی حکومتی پارت ۲که کوک بلند شد و.... رفت سمت ا/ت ونشست ک...

ا~ت و تودوروکی پارت ۳۰{شوتو ب در تکیه داد} {شوتو اروم زمزمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط