پارت ۲۵

پارت ۲۵


ساسکه با ناروتو یواشکی از خانه زد بیرون، هر چند ناروتو با همان لباس خواب ضایع اش امده بود و اصلا برایش مهم نبود کسی توی کوچه او را با شلوارک ببیند.
N:"اینهمه خرت و پرت برای چیه؟"
Sa:"ایتاچی نمرده ناروتو، فقط توی کماس. یجورایی نیمه مرده س."
ناروتو که نمیخواست باور کند با دهان باز سرش را تکان داد:"چی زر میزنی خودم دیدم گذاشتنش تو قبر."
Sa:"گذاشتنش تو قبر ولی داشت نفس میکشید. پای بابای کیلیان روانی وسطه‌."
N:"نمیفهمم چی میگی، تمام."
ساسکه هوف کرد و برای اینکه سریع تر به قبرستان برسند شروع کرد ناروتو را هل دادن:"بیا بریم فعلا بعدا بهت میگم."

بعد از هزاران ساعت، بیست بار دعوا، پنج بار بحث، ده بار فروپاشی روانی و دو بار کمردرد گرفتن، بالاخره تمیزکاری قصر لعنتی تموم شد. ایتاچی که قوز کرده بود دستش را تکیه داد به دیوار:"مردم میان بهشت با حوری حال میکنن من میام بهشت با قوری کار میکنم. شانس فلان شده که میگن ینی این."
شیسویی کمی پشت ایتاچی را مالید:"عوضش سوناده خانوم باید تا دسته تو مراسم کار کنه. و جیرایا، اونم همدستش بود."
و پوزخند زد. ایتاچی نیشخند کوچکی زد و بالاخره از قصر رفتند بیرون.

Ts:"هومم...نه واقعا خوب تمیز کردین خوشم اومد. بخاطر همین واستون جایزه دارم."
و محکم با ارنجش زد توی پهلوی جیرایا که حواسش راجمع کند. جیرایا پهلویش را مالید و سر تکان داد:"اره. جایزه اینه که سوناده ایتاچی رو میبره بهش برسه منم تو رو میبرم شیسویی."
S:"هان؟ ینی چی؟"
ولی جیرایا بهش امان نداد، شیسویی را گرفت و شروع کرد به راهنمایی کردنش به یک سمت دیگر:"میخوایم شبیه دسته گل کنیمتون."

سوناده موهای ایتاچی را شانه کرد، بعد با یک سنجاق سر طلایی بالای سرش جمع کرد:"خب، این چطوره؟"
ایتاچی یک نگاه به خودش توی اینه انداخت، بعد سرش را تکان داد:"نه، شبیه زنا شدم."
سوناده دوباره موهای او را باز کرد:"خب خودت مدل خاصی مد نظرت نیست؟"
ایتاچی کمی فکر کرد:"بنظرم فقط ببافش."

هر چقدر که سوناده و ایتاچی ظریف کار میکردند، شیسویی و جیرایا اوضاعشان افتضاح بود.
S:"نهههههه برام فرق وسط وا کردی؟ مگه جاده س مرد حسابی؟"
جیرایا که اعصابش قشنگ مالیده بود دوباره موهای شیسویی را ریخت به هم و ایندفعه فرق کج باز کرد:"بخدا اگه باز بگی زشت شدم."
شیسویی ادای بالا اوردن دراورد:"شبیه هیتلر شدم چه وضعشه؟"
جیرایا به زور دوباره موهای شیسویی را به هم ریخت:"اصن بیا خودت بکن، خیلی حالیته مثلا؟"
S:"مگه موهای خودم چش بود؟ خوشگل بودن به ولله."
J:"باشه بابا انیشتین اصن همونجوری برو به درک. ایتاچی که دیدت فرار میکنه با اون موهای شبیه تارزانت."
S:"خودتو تا حالا نگاه کردی؟ اصغر بقال سر کوچه موهاش از تو مرتب تره."

سوناده یک کت و شلوار ابریشمی به ایتاچی داد و یک سنجاق سینه ی براق به جیب او وصل کرد. کمکش کرد کامل مرتب شود:"چقد خوشگل شدی خوش به حال شیسویی."
ایتاچی یک نگاه از بالا پایین به خودش توی آینه انداخت، بعد لبخند نشست روی لب هایش:"اره، واقعا خوب شدم."
Ts:"فقط اینو کم داری."
و یک سنجاق که شبیه گل رز بود را وصل کرد پشت موهای ایتاچی.

S:"این چیه؟! میخوای با پیژامه برم سر نامزدیم؟"
J:"پیژامه چیه پسر گل پارچه ش چارخونه س."
S:"د اخه خز پدر کدوم قبرستونی نامزدی لباس چارخونه میپوشن؟"
شیسویی و جیرایا داشتند همدیگر را سر لباس پاره میکردند. بالاخره یک دست کت شلوار درست حسابی از توی کمد پیدا کردند.
J:"پاپیون بزن."
S:"نه پاپیون چه عنیه نمیخوام‌. کروات بهتره."
J:"هر غلطی میکنی زودباش فقط. زنگ کلیسا بخوره مراسمتو میبندن"
دیدگاه ها (۸)

تابستانی که هیکارو مرد واقعا انیمه خوبی بودراضی بودم

پارت ۲۸ان طرف توی کونوها، شب شده بود و این به ان معما بود که...

پارت ۲۷هاشیراما رسید تو هتل به معنای واقعی کلمه از کل در و د...

پارت ۲۴ایتاچی و شیسویی، کنار هم خوشحال بودند. هر دویشان یکدی...

پارت ۲۴تق تق تقجیرایا مثل شکارچی ای که مراقب طعمه هایش است، ...

پارت ۲۷ساسکه دراز کشید روی تخت، بدنش کمی از فشار به تشک فنری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط