🎬 دو پارتی — «ا/ت و روز بارونی» 🌧️💜
🎬 دو پارتی — «ا/ت و روز بارونی» 🌧️💜
پارت دوم — «شب فیلم» 🍿😂
همه روی مبلها نشسته بودند و فیلم شروع شده بود.
جین: خوشکله، پتو رو بده منم!
ا/ت: خودت یکی بردار! 😂
شوگا: پیشی، جین فقط دنبال بهونهست که پتو بگیره.
جین: من سردمه! 😭
جیهوپ: سانشاینم، نوشیدنیات رو بخور قبل از اینکه سرد بشه.
جیمین: موچی کوچولو، خوراکی میخوای؟
ا/ت: آره، بده!
تهیونگ: بچه کوچولو، این یکی رو هم بردار.
جونگکوک: بچه، فیلم داره جالب میشه!
ناگهان صدای رعد خیلی بلند شد. ⚡
ا/ت: وای! 😳
برق برای چند ثانیه قطع شد.
جین: خوشکله؟! 😭
ا/ت: اینجام! 😂
جونگکوک: بچه، نترس، چیزی نیست.
جیهوپ: سانشاینم، چراغ گوشی رو روشن کردم.
چند ثانیه بعد برق برگشت.
جیمین: موچی کوچولو، خوب شد؟
ا/ت: آره، فقط یکم ترسیدم. 😂
شوگا: پیشی، فیلم رو ادامه بدیم؟
ا/ت: آره!
اما همین که فیلم دوباره شروع شد، جین با صدای بلند جیغ زد!
همه: 😐😂
جین: چی؟! من فقط... غافلگیر شدم!
تهیونگ: بچه کوچولو، تو بیشتر از ا/ت ترسیدی! 😂
ا/ت از خنده روی مبل افتاد.
نامجون: مکنهی گروه، فکر کنم امشب فیلم رو ول کنیم و فقط به جین بخندیم.
جین: نامجون! 😭
همه تا آخر شب خندیدند و باران هم آرامآرام بند آمد.
ا/ت به پنجره نگاه کرد و گفت:
ا/ت: با اینکه روز سختی بود... ولی آخرش خیلی خوب تموم شد. 💜
جونگکوک: چون بچه، آخر هر روز باید یه خاطره خوب داشته باشی. 😎
ا/ت لبخند زد.
🌧️💜 پایان 💜🌧️
نویسنده: الیسا ✍️✨
پارت دوم — «شب فیلم» 🍿😂
همه روی مبلها نشسته بودند و فیلم شروع شده بود.
جین: خوشکله، پتو رو بده منم!
ا/ت: خودت یکی بردار! 😂
شوگا: پیشی، جین فقط دنبال بهونهست که پتو بگیره.
جین: من سردمه! 😭
جیهوپ: سانشاینم، نوشیدنیات رو بخور قبل از اینکه سرد بشه.
جیمین: موچی کوچولو، خوراکی میخوای؟
ا/ت: آره، بده!
تهیونگ: بچه کوچولو، این یکی رو هم بردار.
جونگکوک: بچه، فیلم داره جالب میشه!
ناگهان صدای رعد خیلی بلند شد. ⚡
ا/ت: وای! 😳
برق برای چند ثانیه قطع شد.
جین: خوشکله؟! 😭
ا/ت: اینجام! 😂
جونگکوک: بچه، نترس، چیزی نیست.
جیهوپ: سانشاینم، چراغ گوشی رو روشن کردم.
چند ثانیه بعد برق برگشت.
جیمین: موچی کوچولو، خوب شد؟
ا/ت: آره، فقط یکم ترسیدم. 😂
شوگا: پیشی، فیلم رو ادامه بدیم؟
ا/ت: آره!
اما همین که فیلم دوباره شروع شد، جین با صدای بلند جیغ زد!
همه: 😐😂
جین: چی؟! من فقط... غافلگیر شدم!
تهیونگ: بچه کوچولو، تو بیشتر از ا/ت ترسیدی! 😂
ا/ت از خنده روی مبل افتاد.
نامجون: مکنهی گروه، فکر کنم امشب فیلم رو ول کنیم و فقط به جین بخندیم.
جین: نامجون! 😭
همه تا آخر شب خندیدند و باران هم آرامآرام بند آمد.
ا/ت به پنجره نگاه کرد و گفت:
ا/ت: با اینکه روز سختی بود... ولی آخرش خیلی خوب تموم شد. 💜
جونگکوک: چون بچه، آخر هر روز باید یه خاطره خوب داشته باشی. 😎
ا/ت لبخند زد.
🌧️💜 پایان 💜🌧️
نویسنده: الیسا ✍️✨
- ۳۳۳
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط