شب که شد، با هم برگشتن.

شب که شد، با هم برگشتن.

ات خسته بود، ولی از اون خستگی‌های خوب.

جیهوپ کل راه حواسش به ات بود، هر چند دقیقه یه بار می‌پرسید:

«خسته‌ای؟»

«گرسنه‌ای؟»

«سردت نیست؟»

و ات هر بار با یه لبخند می‌گفت:

«نه، وقتی تو کنارمی، هیچ‌چیز اذیتم نمی‌کنه.»

وقتی رسیدن جلوی خونه، هیچ‌کدوم دلشون نمی‌خواست خداحافظی کنن.

اون چند ثانیه‌ی آخر، پر از سکوتی بود که از عشق لبریز بود.

جیهوپ آروم دستش رو روی گونه‌ی ات گذاشت و گفت:

«امروز خیلی خوش گذشت. با تو همیشه خوش می‌گذره.»

ات آهسته گفت:

«منم همین‌طور. انگار با تو هر روز قشنگ‌تره.»

جیهوپ لبخند زد و پیشونیش رو بوسید.

یه بوسه‌ی آروم، ساده، ولی پر از حس خوب.

ات چشم‌هاش رو بست و دلش خواست همون لحظه زمان وایسه.

بعد جیهوپ گفت:

«فردا هم می‌بینمت، باشه؟»

ات با لبخند جواب داد:

«حتماً. من که بدون تو نمی‌تونم.»

و وقتی از هم جدا شدن، هر دو با یه لبخند رفتن.

چون بعضی عشق‌ها داد و بیداد ندارن،

فقط آرومن، گرم‌ان، و هر روز بیشتر از قبل آدمو عاشق می‌کنن.
دیدگاه ها (۰)

پارت اول: یه شب معمولی که خیلی معمولی نبودات فکر می‌کرد اون ...

پارت دوم: لحظه‌ای که همه‌چیز آروم شدبعد از شام، جیمین گفت می...

ات و جیهوپ بعد از کافه، با هم رفتن قدم بزنن.هوا خنک بود و ب...

ت از همون صبح که از خواب بیدار شد، لبخند روی لبش بود.نه فقط ...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی تحریک شدن و تو پریودی ( موضوع اسیدی ) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط