مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

من : وادا... واقعا؟ واقعا ما ۱۶۰ تایی شدیم؟

من : وادا... واقعا؟ واقعا ما ۱۶۰ تایی شدیم؟
* یهو بی‌هوش میشم و میدوریا منو میگیره *
میدوریا : یکی به ایزاوا سنسی خبر بدههههههه
باکوگو : کور باباش
شوتو : به انگشت کوچیکم
میدوریا : عههههههههه یکی کمک کنهههههههه
* یهو با لقد به میدوریا میزنم *
میدوریا : پدسگگگگگگگ
* یهو تو خواب به همه حمله میکنم *
* که بعد وقتی باکوگو با انفجار دماغم رو سوزوند شروع میکنم به بندری زدن *
شوتو : اینجا خوابگاه هست یا تیمارستان خونه؟
باکوگو : راس میگه... شبیه خودت نفله دوجهبی
* یهو به‌هوش میام *
من : اینجا چه خبره؟
باکوگو : بهتره فرار کنید نفله ها
من و میدوریا : چرا؟
باکوگو : چون...
من : دِ بنال زبون بسته
باکوگو : شینههههههههههه
میدوریا : کاچان جون... نگفتی چرا فرار کنیم
باکوگو : چون قراره اشغال ها رو بزارن بیرون
* من دنبال باکوگو میوفتم *
من : شینهههههههههههههههههههههههه
باکوگو : مادرگربه تیکه کلام منو ندزد...
من : عه مامان من گربه بود؟
* مامانم با دنپایی میوفته دنبال من و باکوگو *
مامانم : ژاپنی ها به بمیر چی میگفتن؟ آها... شینهههههههههههههه
شوتو : من میرم بکپم
میدوریا : میشه امشب من پیشت بخوابم؟
شوتو : هوم...
* میرن میخوابن... من بچه پاکیم *
* مامان : داره گو'ه میخوره *



این داستان ادامه داره😂😂
دیدگاه ها (۰)

شیطان کش + مای هیرو اکادمی اومدم بگم که بچه ها دقت کردید که ...

وادا... اون ریهاکو رو اون ور میبینید؟‌ ایول🙂

اسم سنارو : حس عجیب : سناریو باکوگو...

سناریو باکودکو((پارت ۹))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط