پارت ۷

پارت ۷
کارن:
اخر شب ساعت حدود ۱۲ بود و تو اتاقم داشتم درسم مرور میکردم که گوشیم زنگ خورد.نگاهی به اسم کردم دیدم اماتاعه.ولی وقتی جواب دادم اماتا نبود بلکه دوستش بود.
کارن:الو،y چیزی شده؟چرا از گوشیِ اماتا زنگ زدی؟
خانم y:اماتا،بیمارستانه
کارن:چی؟بیمارستان؟چرا؟
خانم y:نمیدونم فقط بهم زنگ زد گفت برم پیشش.وقتی رسیدم پیشش گوشه ی خیابون کتک خورده افتاده بود.الانم بیمارستان.گفت بهت زنگ بزنم
کارن:ادرس رو به همین شماره بفرست.تا ده دقیقه دیگه اونجام
و بعد از قطع کردن سریع یه سوییشرت پوشیدم رو لباس خونگیام و بدون توجه به جیغ و داد های خانوادم که کجا میرم ماشین گرفتم و به سمت بیمارستان رفتم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸کارن:به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:کارن:خانم ا...

پارت ۹کارن:چند روز از اون اتفاق میگذشت و الان دیگه اماتا خوب...

پارت ۶اماتا:حدود ۱ ساعتی از شروع مبارزه گذشته بود و اونا منو...

پارت ۵اماتا:وقتی خانم x بهم گفت فردا میتونم برم و کارن رو با...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط