نمینوشمت که تشنگیام بیشتر شود

نمی‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود
آنگاه بی‌مضایقه‌ تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آن‌قدرها سکوتم را از توگوش می‌دهم
تا گوشت از شنیدن ِ بسیار..... کم شود
تو در منی و شعرم... اگر «حافظانه» نیست
«عشقت سرسری بودکه از سر به درمی شود»
آرامشم همیشه ........مرا رنج داده‌ است
شور خطر ایتجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
حاشا که عشق مختصری نیشتر شود!

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

حاکمی بود که به سرودن شعر علاقه وافری داشت اما در این کار هی...

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کنداین مثلث در مربع سخت غوغا ...

با منی ، با همه یِ نازِ نگاهت مثلاًبا دل آراییِ آن صورتِ ماه...

شاعرم کردی و رفتی، درد از این بیشتر ؟کوهِ غصه رویِ دوشِ مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط