و ایــن سکــوت مـن بـرهـان رضـایـت مـن نیســت ...

و ایــن سکــوت مـن بـرهـان رضـایـت مـن نیســت ...
ایــن خـا مـوشے از ســر بهـت اسـت ...
از سـرخستگــــے هـایے اسـت ڪہ دگـر نـایے بـراے فریـاد ندارد ...
ڪـاش درد زبــان را سخنگـویے بــود ...
تـا شنیــده شـود و دلــے را از عقــده خالـــــــــــے ســــازد ...
ڪـاش سڪـوت زبـان راتعبیـــرے بـود ...
تــــا جهـــــانــــے را بـــہ همـــــــدردے بشـــو رانـــد ...
دیدگاه ها (۱)

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️آقا راست میگن: نوڪَرےشُـ...

خاطراتِ معلق در نور

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒صبح روز بعد، سئول هنوز درگیر ...

حکم عشق ****اینبار داستان همچنان گویای سرنوشت است ... اما سر...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط