وقتی برادرتن دکترن و مریض میشی و باید واست امپول بزنن تو

وقتی برادرتن دکترن و مریض میشی و باید واست امپول بزنن تو میترسی و نمیزاری بعدش بزور راضیت میکنن و تو وسطش گریه میکنی
نامجون :بد زدم خوبی اجی جواب بده
ا.ت :ا... هق... ره
جین :صورت که چیزی نشد
ا.ت : من دستم درد میکنه چیکار به صورتم داری
شوگا :بقیه هم به دستت میزنه و میگه تموم شد
جیهوپ :وای قشنگم حالت خوبه بعد سریع امپول رو درمیاره و خودشم گریش میگیره
جیمین : دوباره شروع کردی هق‌هقو بزار سریع بزنم تموم شه
تهیونگ : بغلت میکنه و اروم میزنه امپول رو
جانکوک : اگر بزاری اینو بزنم برات خوراکی میخرم
ا.ت : باشه
دیدگاه ها (۰)

اخرین چتم برای پست زرده

خودم درست کردم

سناریو درخواستی

عکس سرچ گوگلم البته دومی رو برای بچه فامیل سرچ کردم

طراح عشق

درمانگر عشق. پارت۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط