♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 13・]ᕗ
جوابش رو ندادیم
الوين : معذرت خواهی اون روبرویی بد و ناراحت کننده رو جبران میکنه یا باید بیشتر تلاش کنم دوشیزه تلخ و زبون دراز؟
با غیض زل زدم بهش و جدی گفتم : ناراحت کننده؟ نه. در اون حدی نیستی که باعث ناراحتیم بشی.
مردونه خندید و دستاش رو پشتش حلقه کرد و نگام کرد و چشماش رو تنگ گرد
و گفت : چه دوشیزه جدی و خشنی
مکثی کرد و با لبخند ثابت روی صورتش در حالیکه نگاه خیره اش روی من بود گفت: گریس این دوست عزیزت رو برای مهمانی فردا شب دعوت کردی؟
گریس سریع گفت : وای خدای من یادم رفته بود..کریستینا فردا شب پدرم داره مهمانی برگذار میکنه و خیلی خیلی خوشحال میشم که تو هم باشی..
-نه .. من..
سريع وسط حرفم پرید و گفت : خواهش میکنم.. مهمونی بالماسکه است..
اگه بالماسکه بودنش کمی اوضاع رو بهتر میکرد چون مهمونی عادی بود اصلا نمیخواستم باشم چون ممکن بود کسی بشناسدم و من اصلا اینو دوس نداشتم..ولی الان که بالماسکه است..
الوین در حالیکه داشت از کنارم رد میشد گفت: امیدوارم فرداشب ببینمتون دوشيزه كريستينااا.. مهمونی های پدر گریس حرف نداره
زیرلب گفتم: تو یکی تعریف کنی تهش معلومه..
فک کردم نشنید ولی شنید و بلند خندید و برگشت و با چشمای تنگ کمی نگام کرد و بعد رفت. خیلی علاقه نداشتم تو اینجور مراسمی باشم چون معمولا کسی رو نمیشناختم و شلوغ پلوغ و بهم ریخته بود ولی گریس اونقدر کنار گوشم گفت و گفت که فردا شب با ماسک بزرگی که بخش اعظمی از صورتم رو میپوشوند
توی خونه شون ظاهر شدم.
ماسکم صورتی و شیک بود که با لباسم ست بود و دوسش داشتم...خونه پر از آدم و پر از شلوغی و سر و صدا بود..بزن و
بکوب و برقص و خنده و شلوغی
گوشه ای وایستادم و به جمعیت چشم دوختم. گریس با شوق دوید سمتم و دستم رو گرفت و گفت: کریستینا باید الوین رو ببینی..عالی شده..
لبخندی زدم و دیوونه ای نثارش کردم خندید و گفت: اووه اووه. تو چه تیکه ای شدی
خندیدم و گفتم : تو هم خوشگل شدی گریس.. امیدوارم امشب شب خنده های بلندت باشه..
صدای الوین از پشت سرم اومد : و من امیدوارم امشب
صدای خنده های بلند شما رو بشنوم..
برگشتم سمتش. تو کت و شلوار سبک فرانسوی شیک مشکی و نقاب مشکی
سفيدش واقعا جذاب شده بود
ᕙ[・part 13・]ᕗ
جوابش رو ندادیم
الوين : معذرت خواهی اون روبرویی بد و ناراحت کننده رو جبران میکنه یا باید بیشتر تلاش کنم دوشیزه تلخ و زبون دراز؟
با غیض زل زدم بهش و جدی گفتم : ناراحت کننده؟ نه. در اون حدی نیستی که باعث ناراحتیم بشی.
مردونه خندید و دستاش رو پشتش حلقه کرد و نگام کرد و چشماش رو تنگ گرد
و گفت : چه دوشیزه جدی و خشنی
مکثی کرد و با لبخند ثابت روی صورتش در حالیکه نگاه خیره اش روی من بود گفت: گریس این دوست عزیزت رو برای مهمانی فردا شب دعوت کردی؟
گریس سریع گفت : وای خدای من یادم رفته بود..کریستینا فردا شب پدرم داره مهمانی برگذار میکنه و خیلی خیلی خوشحال میشم که تو هم باشی..
-نه .. من..
سريع وسط حرفم پرید و گفت : خواهش میکنم.. مهمونی بالماسکه است..
اگه بالماسکه بودنش کمی اوضاع رو بهتر میکرد چون مهمونی عادی بود اصلا نمیخواستم باشم چون ممکن بود کسی بشناسدم و من اصلا اینو دوس نداشتم..ولی الان که بالماسکه است..
الوین در حالیکه داشت از کنارم رد میشد گفت: امیدوارم فرداشب ببینمتون دوشيزه كريستينااا.. مهمونی های پدر گریس حرف نداره
زیرلب گفتم: تو یکی تعریف کنی تهش معلومه..
فک کردم نشنید ولی شنید و بلند خندید و برگشت و با چشمای تنگ کمی نگام کرد و بعد رفت. خیلی علاقه نداشتم تو اینجور مراسمی باشم چون معمولا کسی رو نمیشناختم و شلوغ پلوغ و بهم ریخته بود ولی گریس اونقدر کنار گوشم گفت و گفت که فردا شب با ماسک بزرگی که بخش اعظمی از صورتم رو میپوشوند
توی خونه شون ظاهر شدم.
ماسکم صورتی و شیک بود که با لباسم ست بود و دوسش داشتم...خونه پر از آدم و پر از شلوغی و سر و صدا بود..بزن و
بکوب و برقص و خنده و شلوغی
گوشه ای وایستادم و به جمعیت چشم دوختم. گریس با شوق دوید سمتم و دستم رو گرفت و گفت: کریستینا باید الوین رو ببینی..عالی شده..
لبخندی زدم و دیوونه ای نثارش کردم خندید و گفت: اووه اووه. تو چه تیکه ای شدی
خندیدم و گفتم : تو هم خوشگل شدی گریس.. امیدوارم امشب شب خنده های بلندت باشه..
صدای الوین از پشت سرم اومد : و من امیدوارم امشب
صدای خنده های بلند شما رو بشنوم..
برگشتم سمتش. تو کت و شلوار سبک فرانسوی شیک مشکی و نقاب مشکی
سفيدش واقعا جذاب شده بود
- ۳.۶k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط