The unwanted Roommate

The unwanted Roommate
__________________________

ویو پارک یورین شب شده بود یه شب بارونی........

من رو کاناپه نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم جونگ کوکم خودشو با گیم مشغول میکرد که جونگ کوک گفت

_«یورین»

+«بله»

_«بنظرم برو بخاب»

+«اخه خوابم نمیادد»

_«همین که گفتم برو بخاب بد خواب میشی»

+«ایش باشه»

رفتم طبقه بالا تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم کم کم چشام داشت گرم میشد که با صدای رعد و برق از جام بلند شدم سریع به سمت طبقه پایین پا تند کردم و خودمو انداختم تو بغلش

ویو جئون جونگ کوک

داشتم گیم میزدم که صدای یه رعد و برق به گوشم شنید میدونستم یورین فوبیای رعد و برق داره خواستم برم پیشش که خودش زود تر اومد و خودشو انداخت تو بغلم....
محکم به خودم فشردمش موهاشو نوازش کردم کلمات ارام بخش تو گوشش گفتم که بعد چند مین اروم شد.......
دیدگاه ها (۱۳)

دخملا 200 تایی شیم از خودم بیو میزالم 🫠🤏🏻

The unwanted roommate _________________________ویو پارک یوری...

The unwanted Roommate __________________________ویو جئون جون...

The unwanted Roommate __________________________یک هفته بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط