frozen hearts
frozen hearts
پارت 7
ویو هان
پام بهتر شده بود از جام پاشدم و به سمت در رفتم . بازش کردم و رفتم بیرون و دنبال فلیکس میگشتم که دیدش پیش یه پسر توی باغ بود داشت میخندید و با پسره حرف میزد شک شده بودم که یکی از پشت گرفتتم و دستم پشتم قفل کرد.
... : تو کی هستی ؟
هان : اخ ولم کن. من کار بدی نکردم.
..... : نکنه جاسوسی یا شاید هم قاتل یا دزد. الان معلوم میشه.
توی دلم گفتم ای خدا عجب بدبختی دارم ها من دزدن الان میگن من دزدم. توی این فکر بودم که با صدا اشنا به سمتش نگاه کردم.
لینو: لوی چه خبرته؟
لوی : قربان یه فرد غریب رو دست گیر کردم.
لینو به من نردیک شد. نیش خندی زد و دم گوشم زمزمه کرد .
لینو: هان فکر کردی راحت میشه فرار کرد از این قصر؟
ویو لینو
بعد از کارام برگشتم هان رفته بود حتما دنبال برادرشه تا فرار کنن. کل قصر گشتم و به سمت باغ رفتم و دیدیم لوی دوست قسم خوردم یکی رو دست گیر کرده. هان بود. رفتم و هان از لوی گرفتم و براش توضیح دادم.
لوی : اوووو لینو نکنه ... وای باورم نمیشه.
هان : ها؟!
لینو : چیزی نیست. لوی تو کمتر حرف بزن.
لوی : باشه تسلیم من دول نمیخوام.
لینو :افرین .
شاهزاده هیون و شاهزاده فلیکس متوجه ما شدن.
هیون : چه خبر شده؟!
تعظیم کردم و سلام کردم.
لینو و لوی : دورد بر شما شاهزاده ها.
فلیکس : رسمی حرف نزنید. راحت باشید.
لینو و لوی : اطاعت.
هان: فلیکس؟!!!
فلیکس که تازه هان دیده بود خوشحال بغلش کرد.
فلیکس: داداش خوشحال تم تو هم اینجای.
هان : اینجا چه خبره؟ تو خوبی؟ اذیتت کردن؟
فلیکس : من خوبم نگرانم نباش.
هیون : سلام پسر دایی. از دیدنت خوشحالم.
هان و لینو : پسر دایی؟!!
فلیکس قضیه رو توضیح داد ولی ما هنوز هم تعجب کرده بودیم. شاهزاده هیون بعد دستور داد برم و لباس مبدل بپوشم تا با هان و فلیکس به شهر بریم. ما هم رفتیم.داشتم لباسم میپوشیدم و لخت بودم که در باز شد و هان اومد تو. با دیدن من خجالت کشیدم برگشت.
ویو هان
ای خدا این چی بود؟ اخه پسر خنک در بزن بعد بیا تو. ولی خدای چه بدن خوشگلی داشت نه زیاد هیکلی نه زیاد بی جون بود. داشتم خودم سرزنش میکنم که لینو نزدیکم شد. برم گردوند ولی هنوز لخت بود .
هان : لی... لینو.
لینو نزدیکم شد بین خوشو دیوار بودم و کمرم گرفت و با یه دست دیگه سرم توی سینه اش فرو برد. بعد ازم جدا شد.
لینو : دیگه هم لمسم کردی هم دیدیم پس خجالت نکش.
بعد لینو....
( ادامه پارت بعد )
پارت 7
ویو هان
پام بهتر شده بود از جام پاشدم و به سمت در رفتم . بازش کردم و رفتم بیرون و دنبال فلیکس میگشتم که دیدش پیش یه پسر توی باغ بود داشت میخندید و با پسره حرف میزد شک شده بودم که یکی از پشت گرفتتم و دستم پشتم قفل کرد.
... : تو کی هستی ؟
هان : اخ ولم کن. من کار بدی نکردم.
..... : نکنه جاسوسی یا شاید هم قاتل یا دزد. الان معلوم میشه.
توی دلم گفتم ای خدا عجب بدبختی دارم ها من دزدن الان میگن من دزدم. توی این فکر بودم که با صدا اشنا به سمتش نگاه کردم.
لینو: لوی چه خبرته؟
لوی : قربان یه فرد غریب رو دست گیر کردم.
لینو به من نردیک شد. نیش خندی زد و دم گوشم زمزمه کرد .
لینو: هان فکر کردی راحت میشه فرار کرد از این قصر؟
ویو لینو
بعد از کارام برگشتم هان رفته بود حتما دنبال برادرشه تا فرار کنن. کل قصر گشتم و به سمت باغ رفتم و دیدیم لوی دوست قسم خوردم یکی رو دست گیر کرده. هان بود. رفتم و هان از لوی گرفتم و براش توضیح دادم.
لوی : اوووو لینو نکنه ... وای باورم نمیشه.
هان : ها؟!
لینو : چیزی نیست. لوی تو کمتر حرف بزن.
لوی : باشه تسلیم من دول نمیخوام.
لینو :افرین .
شاهزاده هیون و شاهزاده فلیکس متوجه ما شدن.
هیون : چه خبر شده؟!
تعظیم کردم و سلام کردم.
لینو و لوی : دورد بر شما شاهزاده ها.
فلیکس : رسمی حرف نزنید. راحت باشید.
لینو و لوی : اطاعت.
هان: فلیکس؟!!!
فلیکس که تازه هان دیده بود خوشحال بغلش کرد.
فلیکس: داداش خوشحال تم تو هم اینجای.
هان : اینجا چه خبره؟ تو خوبی؟ اذیتت کردن؟
فلیکس : من خوبم نگرانم نباش.
هیون : سلام پسر دایی. از دیدنت خوشحالم.
هان و لینو : پسر دایی؟!!
فلیکس قضیه رو توضیح داد ولی ما هنوز هم تعجب کرده بودیم. شاهزاده هیون بعد دستور داد برم و لباس مبدل بپوشم تا با هان و فلیکس به شهر بریم. ما هم رفتیم.داشتم لباسم میپوشیدم و لخت بودم که در باز شد و هان اومد تو. با دیدن من خجالت کشیدم برگشت.
ویو هان
ای خدا این چی بود؟ اخه پسر خنک در بزن بعد بیا تو. ولی خدای چه بدن خوشگلی داشت نه زیاد هیکلی نه زیاد بی جون بود. داشتم خودم سرزنش میکنم که لینو نزدیکم شد. برم گردوند ولی هنوز لخت بود .
هان : لی... لینو.
لینو نزدیکم شد بین خوشو دیوار بودم و کمرم گرفت و با یه دست دیگه سرم توی سینه اش فرو برد. بعد ازم جدا شد.
لینو : دیگه هم لمسم کردی هم دیدیم پس خجالت نکش.
بعد لینو....
( ادامه پارت بعد )
- ۸.۴k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط