Bratva Empire part
Bratva Empire part 10:
Margaret:.......
_نظرت چیه این طرفم ببوسی؟اخه رد رژت مونده .
+بیشعور.
خندید.
عجب آدم رو مخیهههه این.
بازم خندید.
+رو آب بخندی.
خندید.
وا مرتیکه خوش خنده،چرا همش میخنده.
ولی میخنده جذاب میشههه هااا.
اصلا جذاب نیست.
+ایشهههههه، میدونستی خیلی رو مخی؟
_تو هم میدونستی خیلی عصبی هستی؟اعصبانی و با مزه.
+مشکلیهههه؟؟
_ نه من که حرفی نزدم.
مهمونی تا آخر با کل کل های من و الکساندر،خوش و بش های عاشقانه انا و ژنیا و نخ دادن الکسیس به لی لی ،البته ....... بیشتر
طناب انداختن بود.
رسیدیم خونه و با خستگی خودمو رو مبل انداختم.
و ولو شدم تا صبح.
The end.
Margaret:.......
_نظرت چیه این طرفم ببوسی؟اخه رد رژت مونده .
+بیشعور.
خندید.
عجب آدم رو مخیهههه این.
بازم خندید.
+رو آب بخندی.
خندید.
وا مرتیکه خوش خنده،چرا همش میخنده.
ولی میخنده جذاب میشههه هااا.
اصلا جذاب نیست.
+ایشهههههه، میدونستی خیلی رو مخی؟
_تو هم میدونستی خیلی عصبی هستی؟اعصبانی و با مزه.
+مشکلیهههه؟؟
_ نه من که حرفی نزدم.
مهمونی تا آخر با کل کل های من و الکساندر،خوش و بش های عاشقانه انا و ژنیا و نخ دادن الکسیس به لی لی ،البته ....... بیشتر
طناب انداختن بود.
رسیدیم خونه و با خستگی خودمو رو مبل انداختم.
و ولو شدم تا صبح.
The end.
- ۵۴
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط