قسܩـتـ نوزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ نوزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت تو بيمارستان}
دکتر ؛ببخشید لطفا آروم تر اینجا بيمارستانه
خانم کیم رومیا به هوش اومدن همراه شون کیه
مامان؛ منم اون دختر منه
جنی؛ نه مامان لطفا اینجا بشین من با دکتر که حرف زدم تو برو آبجی رو ببین باشه
مامان: باشه باشه
جنی: آقای دکتر حالش خوبه؟
دکتر: وضعیتش خیلی بهتر شده متاسفانه نمیتونم بهتونم تضمین بدم ایشون بعد از ضربه ی مغزی سکته کردن و فشاری زیادی روشون بوده شاید حتی اگر تصادف نمی‌کرد به خاطر سکته اینطوری میشد
جنی :سک سکته آخه چرا
دکتر :از استرس یا ترس همچین چیزی
جنی: باشه خیلی ممنون الان میتونیم ببینیمش
دکتر: آره هروقت پرستار اومد بیرون میتونین
جنی: ممنون
جنی: رومیا خوبی
رومیا: اونی اونی من میترسم
جنی؛ چی میگی قربونت برم از چی می‌ترسی بگو به من
رومیا؛ چند وقته برام پیام های تهدید میاد من هیچ توجهی نمیکردم ولی الان متوجه خیلی چیزا شدم
جنی: چی
رومیا :امروز صبح برام پیام اومد که عروسی تو خراب میکنم منم اهمیتی ندادم
ولی چند دقیقه قبل از تصادف برام پیام اومد که امروز عروسی خواهرتو خراب میکنم جنازه خواهرتو تحویل بگیر
منم میدونستم منظورش رومآ هست حسابی شوکه شدم بعدش هم که تصادف کردم
جنی: باشه فعلا بین خودمون بمونه به بقیه چیزی نگو
مامان: رومیا رومیا خوبی
رومیا:خوبم مامان مامان رومآ کو
مامان: رومآ بیا دیگه
رومآ: خوبی رومیا حالت خوبه
جیسو: اونی خوبی
رومیا :آره خوبم سوک کجاس
جنی :از استرس غش کرد
رومیا: چی
جنی: هیچی دیگه غش کرده تو هم با این شوهر کردنت یه جا چیزی بشه به جای اینکه مراقبت باشه غش میکنه
مامان: اع جنی
جنی: باشه باشه ببخشید
رومیا: مطمئنی غش کرده (با تردید)
رومآ :آره دیگه حالا اونو ولش کن
ادامه دارد.......🐚
دیدگاه ها (۱)

تولدت مبارک خانوم خوشگله🦢🐚‌𝄄࣭࣭࣪ܰᩘ‌𐨍 ᷎᷃ꪳᩬ࣪https://wisgoon.com...

غش کرد بچم🤣✧ıllıllııllıllııllıllı◁❚❚▷ıllıllııllıllııllıllı✧ا...

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومیا ر...

قسܩـتـ یازدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت خونه خانواده کیم}...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط