غزل هایم برای او که هم جان است و جانان

غزل هایم برای او که هم جان است و جانان
دل بی طاقتم
اما اسیر درد هجران ...
دیدگاه ها (۱)

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویتخرابم می‌کند هر دم فریب چشم...

این روسری آشفته یک موی بلند استآشفتگی موی تو دیوانه کننده ست...

.خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نش...

طعم آن بوسه و کندوی تو لذت داردمحو آن چشم چو آهوی تو لذت دار...

از جام شرابت جانان شدماز عشق نابت بی جان شدم شاعر نبودم و ای...

فقط برای اینکه درد هایم خوابشان نبرد🥀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط