Part³

Part³
+ یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم ولی فک کنم یونگی خوشش نیاد چون بازه(اسلاید بعد) عطر کوکو شنلم رو زدم و گردنبند لویی ویتونم رو انداختم و گوشواره ست گذاشتم. ساعتم رو انداختم و کفش هامو پوشیدم و یه آرایش ساده کردم
رفتم پایین
+ ددی بریمممم من حاضرمممم
_ ا....ات لباست(یکم عصبی)
+ ددی تروخدا عصبی نشو خیلی قشنگه
_ باشه بیب ولی از پیشم جم نخور وگرنهوبه فا...کت میدم
+ چشممم
'از زبان یونگی'
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه مامان و بابام و تو راه کلی با ات حرف زدم و باهم خندیدیم تا رسیدیم. دستشو گرفتم و باهم وارد خونه شدیم و به همه سلام کردیم ( مامانم: عسل سلام کردی یا نههه من: مامان مگه میشه نکنممم🤣)
+دیدم هلین با پوزخند بهم دست داد که دستمو فشار داد و بعد پرید بغل یونگی که یونگی پسش زد
` عه اوپا چیکار میکنییی؟(لوس)
_چیه نکنه میخوای بغلت کنم و بوست کنم هااا؟؟؟(عصبی)
+ددی عصبی نشو
_چشم
'ایش... و رفت
+ با یونگی نشستیم و با خانواده صحبت کردیم و من رفتم تو اتاق مامان یونگی تا آرایشم رو درست کنم که هلین اومد
'به‌به خانم ات؛ چخبرا؟(پوزخند و تمسخر)
+هوففف هلین حال بحث باتورو ندارم ولم کن و گورتو گم کن
'هی ه..رزه با من درست حرف بزن ها فک کردی کی هستی
ات تا کلمه هرزه رو شنید ریخت بهم و شروع کرد بحث کردم با هلین
دیدگاه ها (۰)

Part⁴ ...

Part⁵ ...

Part² ...

Part¹ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط