هر شب به هم می ریزد از حال تو احوالم

«هر شب به هم می ریزد از حالِ تو احوالم»
حالم به هم خورده از این بد حالیِ حالم
وقتی که از جمعِ من و تو ،یک به جا مانده
از خود گریزان می شوم ، بد حال می نالم
هرگز کسی جایِ تو را در من نمی گیرد
من عاشقِ عشقِ توأم، تنها تویی فالم
«بعد از تو از اشعارِ من تابوت می روید»
می پاشم از هم بی تو، بی عشقِ تو پامالم
ای کاش وقتِ مرگ در آغوشِ تو باشم
چون در نهایت، لا اقل آن لحظه خوشحالم
دیدگاه ها (۴)

گرچه آرامم ،،درونم خون چکانی می کند آخ، جایِ خالی ات ،مرثی...

بر تمام خاطراتم رنگ آذر می زنمزرد را در سرخ و نا...

‍ بامن مداراکن که عشقم جان بگیرددر سایه ات قلبم سر و سامان ب...

هرچند ندارمت اما همه داشته هایمیهرچند محال ترینیاما احوالم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط