نسل من سرگذشتِ دو تا قند داخل استکان چائی بود

نسل من سرگذشتِ دو تا قند داخل استکان چائی بود

بی‌خطر مثل جنگ و دعوای توی دوران ابتدائی بود

بی‌خبر از خودش،خبر دار از قاهره،جده،مکه،کابل شد

بازیِ زندگی خود رو باخت،گرمِ خوشحالی پس از گل شد

نسل من پاکی و نجابت بود،در افاضات هرزه‌ای بی‌ریخت

اشکِ پاکی که موقعِ حمام،بی‌ثمر لای چرک ‌و‌ خون می‌ریخت

ملتی شد که لافِ تاریخ و قصه‌های حماسی ‌اش را زد

روی دیوارِ دستشوئی‌ها حرف های سیاسی‌اش را زد

نسلِ بی‌اعتقادِ بی‌ایمان نسلِ درگیر نمره‌ی دینی

خوش قیافه شکستنی ارزان،مثل اجناس بُنجل چینی
دیدگاه ها (۴)

این چند ساله عمر مرا باز پس بدهمی خواهم از نخست قیاسی دگر کن...

تو بگو از این حقیقت که حقیقتم دروغِمثلِ این غروبِ پائیز،مثه ...

خونِ سرخ و زبانِ خشک و بی نای اعتراضآموزگارانِ باشرف' خسرو پ...

شهر خواب آلوده را بیدار می خواهد چه کار؟این همه دار است! است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط