آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

هم تواند کرمش داد من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد ...
.
حافظ.
دیدگاه ها (۳)

روزگارم این است:دلخوشم با غزلیتکه نانی، آبیجمله ی کوتاهییا ب...

چرخ خیاطی !چرخ کنژنده پارۀ روزهایم را و سکوت راچرخ کنباران و...

دلتنگم و دیدار تو درمان من است...#مولانا

آدما وقتی زیاد باهم هستنیه جور عجیبی همو بلد میشنمث خونه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط