برایت شعر می گویم ، در این #پاییز تنهایی

برایت شعر می گویم ، در این #پاییز تنهایی
زمستان گفته می آیم ، بگو آیا تو می آیی؟

نوشتم حرفهایم را میان دفتر قَلبم
نمی خواهم کُنم اِفشا ، من این پیغام رسوایی

خدایا یوسف عُمرم به قعر چاه اُفتاده
عزیزی را نمی جوید در این ژرفای تنهایی .. !

نمی دانی که من هرشب به یادت اَشک می ریزم
منم ، غمگین و بی طاقت غَم عشق تو ، دریایی

نمی داند کَسی اما ، تو را من دوست می دارم
منو یک کوچه ی غمگین ، توو یک شهر زیبایی

#پاییز
#چالش
دیدگاه ها (۴)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

part:2{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

برایت شعر می گویم در این پاییز تنهایی زمستان گفته می آیم بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط