( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۲۲
اون سوک : چرا تو تاریکی نشستـ....
چشم هایش گشاد شد و تند سمت تخت هجوم برد بلافاصله با نگرانی دست یوری را بلند کرد
اون سوک : چی شده .. دستت .. چرا باند شده .. ها
یوری با خشم کوچیکش تند دستش را از دست اون سوک بیرون کشید ..
یوری : چیزی نیست
اون سوک : یعنی چی که چیزی نیست نمیبی انگشت قشنگ معلومه ورم کردن
یوری بغضش کم کم به گلوش چنگ میزد چونش لرزید . سپس آروم گفت
یوری : هنوز... تموم نشده ۱۰ روزم مونده .. مین جون کجایی
اشک هاری ریزی سرازیر شدن اون سوک نگران روبه رویش نشست
اون سوک : چی شده یوری با دستت چیکار کردی
یوری سخت و با بغض گفت
یوری : بخاطر شما ها اینجوری ..شد ..
اون سوک گیج نگاهش کرد سپس صدا در به گوش هر دو خورد تهیونگ در خالی که حرف میزد وارد اتاق شد
تهیونگ: ای بابا چرا جواب نمیـ...
با آن حالت یوری سکوت کرد سپس گیج با قدم های آهسته سمتش رفت متعجب نگاهش کرد بلافاصله به دست یوری چشم دوخت ناگهانی گفت
تهیونگ: چی.. شده ها یوری خانم دستت؟
اون سوک تلخ نگاهش کرد و آروم گفت
اون سوک : نمیگه چی شده
تهیونگ عمیق نگاهش کرد بلافاصله دست هایش را تو جیب شلوارش برد
تهیونگ: .. کاره جیمینه اره ؟ ..
یوری باز هم سکوت کرد و به ملاف سفید رنگ خیره شد دست های گرم اون سوک و حمایت های بزرگ وار تهیونگ برایش احمقی نداشت
ولی این جیمین بود که کرد خونسردی و ببر زیرک مثل تهیونگ را عصبی نموده بود نفس عمیقی کشید سپس صدا ضعیف در به گوشش خورد بدون هیچگونه حرفی با قدم های سریع از پله ها پایین رفت سپس وجود خسته و مست جیمین را دید
جیمین تو حال خودش نبود نه اصلا چون تا حدی خسته بود که نای بلند شدن را هم نداشت سرش را پایین انداخته بود وبا قدم های ارم سمت پله ها میرفت تا اینکه...
تهیونگ محکم جلویش ایستاد جیمین نرم نگاهش کرد ... ولی تهیونگ برعکس همیشه عصبی بود .. نرم و مطمین گفت
تهیونگ: فقد یه سوال ازت میپرسم ...
اون سوک تند کنارش ایستاد نگار نگاهش را بین تهیونگ و جیمین چرخاند ... تهیونگ محکم و عصبی ادامه داد : چرا به اون دختر آسیب رسوندی ...
جیمین خشک و آروم گفت
جیمین : همین ؟
ولی مشت های محکم تهیونگ یقه پیراهن جیمین را بین خودش اسیر گرفت سپس با داد و عصبانیت بلند تر ادامه داد
تهیونگ: مرد حسابی میفهمی چیکار کردی اینقدر برات راحته آره
اون سوک تند دست تهیونگ را گرفت و با بغض و بلند گفت
اون سوک : لطفا ... تهیونگ ولش کن .. ای بابا بسه دیگه
محکم تر دست تهیونگ را پس زد و باعث عقب رفتن جیمین شد ... تهیونگ بدون توجه به اون سوک و حرفش انگشت اش را تحدید آمیز سمت جیمین گرفت محکم گفت
تهیونگ: بسه دیگه چرا اذیت میکنی مگه بهت نگفتم بهش دست بزنی با من طرفی
پارت ۱۲۲
اون سوک : چرا تو تاریکی نشستـ....
چشم هایش گشاد شد و تند سمت تخت هجوم برد بلافاصله با نگرانی دست یوری را بلند کرد
اون سوک : چی شده .. دستت .. چرا باند شده .. ها
یوری با خشم کوچیکش تند دستش را از دست اون سوک بیرون کشید ..
یوری : چیزی نیست
اون سوک : یعنی چی که چیزی نیست نمیبی انگشت قشنگ معلومه ورم کردن
یوری بغضش کم کم به گلوش چنگ میزد چونش لرزید . سپس آروم گفت
یوری : هنوز... تموم نشده ۱۰ روزم مونده .. مین جون کجایی
اشک هاری ریزی سرازیر شدن اون سوک نگران روبه رویش نشست
اون سوک : چی شده یوری با دستت چیکار کردی
یوری سخت و با بغض گفت
یوری : بخاطر شما ها اینجوری ..شد ..
اون سوک گیج نگاهش کرد سپس صدا در به گوش هر دو خورد تهیونگ در خالی که حرف میزد وارد اتاق شد
تهیونگ: ای بابا چرا جواب نمیـ...
با آن حالت یوری سکوت کرد سپس گیج با قدم های آهسته سمتش رفت متعجب نگاهش کرد بلافاصله به دست یوری چشم دوخت ناگهانی گفت
تهیونگ: چی.. شده ها یوری خانم دستت؟
اون سوک تلخ نگاهش کرد و آروم گفت
اون سوک : نمیگه چی شده
تهیونگ عمیق نگاهش کرد بلافاصله دست هایش را تو جیب شلوارش برد
تهیونگ: .. کاره جیمینه اره ؟ ..
یوری باز هم سکوت کرد و به ملاف سفید رنگ خیره شد دست های گرم اون سوک و حمایت های بزرگ وار تهیونگ برایش احمقی نداشت
ولی این جیمین بود که کرد خونسردی و ببر زیرک مثل تهیونگ را عصبی نموده بود نفس عمیقی کشید سپس صدا ضعیف در به گوشش خورد بدون هیچگونه حرفی با قدم های سریع از پله ها پایین رفت سپس وجود خسته و مست جیمین را دید
جیمین تو حال خودش نبود نه اصلا چون تا حدی خسته بود که نای بلند شدن را هم نداشت سرش را پایین انداخته بود وبا قدم های ارم سمت پله ها میرفت تا اینکه...
تهیونگ محکم جلویش ایستاد جیمین نرم نگاهش کرد ... ولی تهیونگ برعکس همیشه عصبی بود .. نرم و مطمین گفت
تهیونگ: فقد یه سوال ازت میپرسم ...
اون سوک تند کنارش ایستاد نگار نگاهش را بین تهیونگ و جیمین چرخاند ... تهیونگ محکم و عصبی ادامه داد : چرا به اون دختر آسیب رسوندی ...
جیمین خشک و آروم گفت
جیمین : همین ؟
ولی مشت های محکم تهیونگ یقه پیراهن جیمین را بین خودش اسیر گرفت سپس با داد و عصبانیت بلند تر ادامه داد
تهیونگ: مرد حسابی میفهمی چیکار کردی اینقدر برات راحته آره
اون سوک تند دست تهیونگ را گرفت و با بغض و بلند گفت
اون سوک : لطفا ... تهیونگ ولش کن .. ای بابا بسه دیگه
محکم تر دست تهیونگ را پس زد و باعث عقب رفتن جیمین شد ... تهیونگ بدون توجه به اون سوک و حرفش انگشت اش را تحدید آمیز سمت جیمین گرفت محکم گفت
تهیونگ: بسه دیگه چرا اذیت میکنی مگه بهت نگفتم بهش دست بزنی با من طرفی
- ۱۷.۰k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط