PT8
PT8
از پشت بغلم کرد گرمایه نفساش به گردنم میخورد کوک:بیبی هات از این وضعیت بدم میومد ولی فقط به حرف آجوما داشت عمل میکرد دستشو به سینه ها ماریا مالید یکم رفت عقب محکم زد به باسنش با اونجاش هم مال خودش درد گرفت هم ماریا کوک:هوم باسن سفیدی داری از این به بعد از پشت میکونمت(جرر استغفرالله😔😂) یدونم با دست زد به باسن ماریا و رفت عقب کوک:باید بریم باهم به سمت بار رفتن ماریا رفت رو صحنه جونگ کوکم رو یه صندلی نشست آهنگ پخش شد ماریا با اون درد بدنش شروع کرد به رقصیدن وقتی اونقدر عاشق رقصیدنه نباید درد بدنش از پا بندازتش رقصید جونگ کوکم حسابی تحریک شده بود چون ماریا داشت با بدنش بازی میکرد و میرقصید یکم خم شد اون معذب بود چون اگه هم بشه لباسش میره بالا ولی باز ادامه داد که حس کرد کوک پشت سرشه اهمیت نداد و خودش به کوک مالید دستشو رو صورت جونگ کوک مالید کوک:آه بیبی گرلم با اینقدر هات بودنت بیشتر میخوامت چه جیگری افتاده به من جون(من با اون جون گفتنه کوک مردم بعد این میزنه تو گوشش آقا تو بیا منو بگیر) زبونشو به بغل لبش مالید تمرکزشو بهم میریخت با این کاراش نباید این حس و داشته باشه ولی حس خواصی تو وجودش بود تو اون شرایط هم تنفر هم چیزی که خودش نمیدونست خودشم زبونشو در آورد جونگ کوک وحشیانه میخوردش ماریا رو چرخوند بردش چسبوندش به دیوار اون چرا باید همراهی میکرد در صورتی که کوک اجازه همراهی نمیداد بهش و همراهی نکرد خودشو چسبوند به بدن ماریا و دوتا دستمایه ماریا رو گرفت کنار سرش گذاشت ادامه نداد و جدا شد موهاشو زد بالا کوک سیگار و تو دهنش گذاشت ماریا فندک و از جیبش در آورد و براش زد دستاش میلرزید کوک:ممنون رو پایین صحنه نشست اونم مثل ماریا معتاد سیگار کشیدن بود آنقدر بکشه که قلبش وایسته ماریا:توهم مثل من معتاد سیگار کشیدنی کوک:مگه تو سیگار میکشی ماریا:نه من معتاد رقصیدنم سیگار و ازش گرفتم انداختم زمین ماریا:آنقدر سیگار کشیدن واسه قلبت خوب نیست کوک:مهم نیست ماریا خواست دست کوک رو بگیره ولی کوک پس کشید
از پشت بغلم کرد گرمایه نفساش به گردنم میخورد کوک:بیبی هات از این وضعیت بدم میومد ولی فقط به حرف آجوما داشت عمل میکرد دستشو به سینه ها ماریا مالید یکم رفت عقب محکم زد به باسنش با اونجاش هم مال خودش درد گرفت هم ماریا کوک:هوم باسن سفیدی داری از این به بعد از پشت میکونمت(جرر استغفرالله😔😂) یدونم با دست زد به باسن ماریا و رفت عقب کوک:باید بریم باهم به سمت بار رفتن ماریا رفت رو صحنه جونگ کوکم رو یه صندلی نشست آهنگ پخش شد ماریا با اون درد بدنش شروع کرد به رقصیدن وقتی اونقدر عاشق رقصیدنه نباید درد بدنش از پا بندازتش رقصید جونگ کوکم حسابی تحریک شده بود چون ماریا داشت با بدنش بازی میکرد و میرقصید یکم خم شد اون معذب بود چون اگه هم بشه لباسش میره بالا ولی باز ادامه داد که حس کرد کوک پشت سرشه اهمیت نداد و خودش به کوک مالید دستشو رو صورت جونگ کوک مالید کوک:آه بیبی گرلم با اینقدر هات بودنت بیشتر میخوامت چه جیگری افتاده به من جون(من با اون جون گفتنه کوک مردم بعد این میزنه تو گوشش آقا تو بیا منو بگیر) زبونشو به بغل لبش مالید تمرکزشو بهم میریخت با این کاراش نباید این حس و داشته باشه ولی حس خواصی تو وجودش بود تو اون شرایط هم تنفر هم چیزی که خودش نمیدونست خودشم زبونشو در آورد جونگ کوک وحشیانه میخوردش ماریا رو چرخوند بردش چسبوندش به دیوار اون چرا باید همراهی میکرد در صورتی که کوک اجازه همراهی نمیداد بهش و همراهی نکرد خودشو چسبوند به بدن ماریا و دوتا دستمایه ماریا رو گرفت کنار سرش گذاشت ادامه نداد و جدا شد موهاشو زد بالا کوک سیگار و تو دهنش گذاشت ماریا فندک و از جیبش در آورد و براش زد دستاش میلرزید کوک:ممنون رو پایین صحنه نشست اونم مثل ماریا معتاد سیگار کشیدن بود آنقدر بکشه که قلبش وایسته ماریا:توهم مثل من معتاد سیگار کشیدنی کوک:مگه تو سیگار میکشی ماریا:نه من معتاد رقصیدنم سیگار و ازش گرفتم انداختم زمین ماریا:آنقدر سیگار کشیدن واسه قلبت خوب نیست کوک:مهم نیست ماریا خواست دست کوک رو بگیره ولی کوک پس کشید
- ۴۳.۳k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط