کوک ات رو بغل کرد و گذات روی کابینت و گفت: همیشه حرف گوش
کوک ات رو بغل کرد و گذات روی کابینت و گفت: همیشه حرف گوش نمیکنی باعث میشی عصبی بشم....همیشه کارت همینه..
ات گریه کرد
کوک: گ..گر.گریه نکن....این فقط یه تیکه شیشه بود... گریه نکن... نمیخوام گریه کردنتو ببینم.
خلاصه بعد از باند پیچی پای ات ، کوک ات رو روی کاناپه گذاشت و موقع تنظیم بالش ات ، کوک نزدیکش شد ولی ات سرش رو برگردوند به سمت مخالف.
کوک: باید مراقب خودت باشی.... نباید...
کوک دید که ات توجه نمیکنه و حتی نگاه هم نمیکنه گفت: وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن..
ات نگاه کرد و کوک گفت: نباید بی ملاحظه رفتار کنی...لجبازی هم نکن
ات: ببخشید
چند روز گذشت و اعضا اومدن خونه ی کوک تا
کنار هم باشن.
جیهوپ: بازی جرات حقیقت انجام میدیم..
همه: اوکیعهههههه
ات آب میوه ها رو آورد و گفت: من میرم شام درست کنم.
جیمین: تهیونگ از بیرون شام سفارش داده بیا بشین بازی کنیم.
خلاصه همشون نشستن و
جیهوپ بطری رو چرخوند و افتاد به جین و تهیونگ
جین: جراعت یا حقیقت (ج ح)
تهیونگ: ح
جین: شده تا حالا یکی از آرمیا رو دوست داشته باشی؟ از نظر رفتاری؟
تهیونگ: همشونو دوست دارم..
جین بطری رو چرخوند.
جیمین جیهوپ
جیهوپ: ج ح
جیمین: ح
جی هوپ: اگه قراره یه آزور کنی اون چیه؟
جیمین: هممون شاد باشیم.
دفعه بعد به سمت کوک و شوگا افتاد
شوگا: ات رو دوست داری؟
(بازی اینطوریه که هر کی نخواد جواب سوالی رو بده باید مشروب بخوره)
کوک مشروب خورد
شوگا: ایا کسی توی زندگیت هست که دوستش داشته باشی؟
کوک مشروب خورد
شوگا: سوال آخر رو باید جواب بدی .... تا حالا شده عاشق شده باشی؟
کوک: اره
اعضا دست زدن و هورا میکشیدن
شوگا بطری رو چرخوند و افتاد به نامجون و ات
نامجون: ج ح
ات: ج
نامجون کمی فکر کرد و از اعضا هم کمک گرفت بعد گفت: دوست پسر داری؟
ات: نه
ات گریه کرد
کوک: گ..گر.گریه نکن....این فقط یه تیکه شیشه بود... گریه نکن... نمیخوام گریه کردنتو ببینم.
خلاصه بعد از باند پیچی پای ات ، کوک ات رو روی کاناپه گذاشت و موقع تنظیم بالش ات ، کوک نزدیکش شد ولی ات سرش رو برگردوند به سمت مخالف.
کوک: باید مراقب خودت باشی.... نباید...
کوک دید که ات توجه نمیکنه و حتی نگاه هم نمیکنه گفت: وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن..
ات نگاه کرد و کوک گفت: نباید بی ملاحظه رفتار کنی...لجبازی هم نکن
ات: ببخشید
چند روز گذشت و اعضا اومدن خونه ی کوک تا
کنار هم باشن.
جیهوپ: بازی جرات حقیقت انجام میدیم..
همه: اوکیعهههههه
ات آب میوه ها رو آورد و گفت: من میرم شام درست کنم.
جیمین: تهیونگ از بیرون شام سفارش داده بیا بشین بازی کنیم.
خلاصه همشون نشستن و
جیهوپ بطری رو چرخوند و افتاد به جین و تهیونگ
جین: جراعت یا حقیقت (ج ح)
تهیونگ: ح
جین: شده تا حالا یکی از آرمیا رو دوست داشته باشی؟ از نظر رفتاری؟
تهیونگ: همشونو دوست دارم..
جین بطری رو چرخوند.
جیمین جیهوپ
جیهوپ: ج ح
جیمین: ح
جی هوپ: اگه قراره یه آزور کنی اون چیه؟
جیمین: هممون شاد باشیم.
دفعه بعد به سمت کوک و شوگا افتاد
شوگا: ات رو دوست داری؟
(بازی اینطوریه که هر کی نخواد جواب سوالی رو بده باید مشروب بخوره)
کوک مشروب خورد
شوگا: ایا کسی توی زندگیت هست که دوستش داشته باشی؟
کوک مشروب خورد
شوگا: سوال آخر رو باید جواب بدی .... تا حالا شده عاشق شده باشی؟
کوک: اره
اعضا دست زدن و هورا میکشیدن
شوگا بطری رو چرخوند و افتاد به نامجون و ات
نامجون: ج ح
ات: ج
نامجون کمی فکر کرد و از اعضا هم کمک گرفت بعد گفت: دوست پسر داری؟
ات: نه
- ۵۷.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط