#بادیگارد_سرد_من

#بادیگارد_سرد_من



پارت ²⁵

ویو لارا ____


یونگی لحظه‌ای نگاهی انداخت به من...

یونگی،،مامان؟

لارا:جیا چون مادر نداره من مثل خاله،یا مادرم براش برا همین...

لارا: ،جیا برو پیش عمو سوهون باهاش بازی کن

سوهون: مگه من چند سالم با یه بچه ۷ ساله بازی کنم؟(تعجب)

خندیدم

لارا: حالا دلت میااد به این بچه نه بگی

سوهون هوفی کشید و با جیا رفت بیرون

لارا: یونگی میشه بگی چرا کمکم میکنی و بهم دیگه حستو بگی چون تو هیچ وقت اینجوری نیستی

که کلمات در گلویش گیر کرده بودند. نگاهش بین لارا و جیا که حالا با سوهون به سمت در می‌رفتند، در نوسان بود.....


وقتی جیا و سوهون اتاق خارج شدند، سکوت سنگینی حاکم شد. یونگی به لارا که با چشمانی منتظر به او خیره شده بود، نگاه کرد.


"چرا کمکت می‌کنم؟"


یونگی به آرامی تکرار کرد، صدایش کمی گرفته بود.


"خب... چون... چون تو و جیا در خطر بودین. و چون... چون نمی‌تونستم بذارم اتفاقی براتون بیفته."


او نگاهش را به زمین دوخت، انگار که یافتن کلمات دشوار بود.


"من... من همیشه سعی کردم خودم رو قوی نشون بدم، لارا. همیشه سعی کردم احساساتم رو پنهان کنم. ولی... وقتی دیدمت... اون وضعیت..."


یونگی نفس عمیقی کشید و دوباره به لارا نگاه کرد. چشمانش حالا پر از احساساتی بود که سعی در پنهان کردنشان داشت: نگرانی، ترس، و شاید... چیزی بیشتر.


"من... من نمی‌تونم ببینم که کسی که برام مهمه، آسیب ببینه."


صدایش آرام اما مصمم بود.

"و تو... تو برای من خیلی مهمی، لارا. خیلی."

او جلوتر رفت و کنار تخت نشست. دستش را به آرامی روی دست لارا که هنوز روی ملحفه قرار داشت، گذاشت.


"من... شاید بلد نباشم احساساتم رو درست نشون بدم. شاید همیشه سرد و بی‌تفاوت به نظر بیام. ولی... این به این معنی نیست که احساسی ندارم."


یونگی به چشمان لارا خیره شد.


"من... بهت علاقه دارم، لارا. خیلی زیاد. و این موضوع... این موضوع من رو می‌ترسونه. چون من عادت ندارم احساساتی باشم. ولی... وقتی تو اینجایی، وقتی می‌بینمت... همه چیز فرق می‌کنه."

او لبخند کمرنگی زد.


"شاید این بهترین توضیح نباشه. شاید هنوز خودم هم کاملاً نفهمیدم چی دارم حس می‌کنم. ولی... می‌دونم که نمی‌تونم بدون تو باشم."

یونگی دست لارا را کمی فشرد.


"تو... باعث می‌شی که من هم بخوام آدم بهتری باشم. و این... این خیلی بزرگه."








ادامه دارد....

حمایت کنید و نظر بدین لایک یادتون نره عشقهای منننن🎀🎀

وای داره پیشی به لارا اعتراف میکنهههههههه(من غششششش)
دیدگاه ها (۵)

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁴ویو لارا ____یونگی با سرعت عمل و دقت،...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²³ویو لارا___________یونگی که تا چند لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط