- گفت:شاعر از چی می نویسی؟!

- گفت:شاعر از چی می نویسی؟!
گفتم:از عشق و بارون و تنهایی..
گفت:چی می شه
عاشق می شی، بارونی می شی
بعد تنها می شی؟!
گفتم:روزگاره دیگه ...هم بهار داره،
هم پاییز، هم زمستون..
گفت: فرق داره؟
گفتم: آره
یه موقع با چشم می بینی ،
یه موقع با عقل ،
یه موقع با دلت ...
من با دلم دیدم!
واسه همین هم بهارش قشنگه
هم پاییزش ،
هم زمستونش...
داشت می رفت یه نگاه کرد
گفت: اسم تنهاییتو چی می ذاری؟!
گفتم: "یه حس خوب با عشق و بارون و تنهایی" .....
دیدگاه ها (۲)

یک روزمن هم به جای دوست داشتندوست داشته میشوم کاش آن وقت همپ...

یک روزمن هم به جای دوست داشتندوست داشته میشوم کاش آن وقت همپ...

یک زنتمام زیبایی هایش رامدیون مَردیستکه عاشقانه آنها رامی بی...

مُخدّرچشم های توسترو بر می گردانی از مندرد می گیرد تمام ِ جا...

آپدیت بابل چهارم بکهیون ✨🫧وااااااای…… برگشتم…خیلیییی حس طراو...

پارت سیزدهم - قاتل عاشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط