part62 عشق پنهان

part62 عشق پنهان
《ویو ات》
یک قدم عقب رفتم و دستامو دور گردنش حلقه کردم توی چشماش نگاه کردم الان واقعا احساس میکنم به جونگ کوک متعلقم ...
《ویو جونگ کوک》
دستم رو دور کمر ات حلقه کردم و بوسه ی نرمی رو لباش گذاشتم
جونگ کوک: میزارم برگردی و بری ... ولی بدون که عاشقتم از ته دلم اینو گفتم بهت ...
ات:《لبخند》من تصمیمم رو گرفتم ... میخوام با تو تا آخر عمرم باشم نمیخوام تو رو از دست بدم ولی ... نبود خانوادم چیزیه که منو یه وقتایی خیلی ناراحت میکنه ولی منم ... بدون تو نمیتونم زندگی کنم🫠🫠
جونگ کوک: ات من نمیخوام تو رو مثل یک زندانی اینجا اسیر کنم احساس گناه میکنم ...واقعا بهت میگم اگر میخوای برگردی ... برگرد ولی شاید دیگه نتونیم همو ببینیم ...
ات: تو دوست داری بمونم ... یا برگردم ؟؟
جونگ کوک: این چه سوالیه معلومه که دوست دارم بمونی ... ولی احساس میکنم خودت دوست داری برگردی برای همین هر کاری دوست داری انجام بده من نمیخوام اجبارت کنم ...
ات: میمونم ... تا آخرش باهات هستم
جونگ کوک: ...《لبخند》
《ویو ات》
جونگ کوک بوسه ای عمیق رو شروع کرد و منم همراهیش کردم ...
♡شرط پارت بعدی♡
☆۸۰لایک☆
☆۵۰کامنت☆
☆۳۰بازنشر☆
به نظرتون پارت بعدی اسمات باشه؟؟
دیدگاه ها (۷۴)

چندپارتی جونگ کوک

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط