در قلب من خسته بجز تو احدی نیست

در قلب من خسته بجز تو احدی نیست
هر کس که بیاید به قیاست عددی نیست

گفتی به من ساده اگر پیش بیایی
هرگز به تو و سینه ی تو دست ردی نیست

من آمدم از راه و نشانی که تو دادی
دیدم که به دستان تو اصلا سندی نیست

آن لحظه گرفتار ترحم شده بودی
بر من ....و دل من که سزاوار بدی نیست

از دست خودم شاکی و در بند غرورم
هر چند که این خرد شدنها ابدی نیست

گفتی که بیا دور بمانیم از این پس
دیدم به خدا فکر تو هم فکر بدی نیست

وقتی که فراموش شده خاطره هامان
از هرچه که بین من و تو بوده ردی نیست

بهتر که همان دور بمانیم چرا که
از سوی تو دیگر نفسی ...یا مددی نیست
دیدگاه ها (۲)

آخر هفته شد و نامه ز یارم نرسیدازدوصد وعده،یکی هم به قرارم ن...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

یک بغل دلواپسی، زانوی غم، دیوار و تو باز آهنگ تو و یاد تو و ...

غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدیحسرت فردا ندارم، چون تو،...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞³رابرت یه میز کنار پنجره گرفته بود.به محض ورودت...

سناریو اسلیترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط