پارت حقیقت نصفه

🖤🔥 پارت ۱۰ — حقیقتِ نصفه

شب دوباره برگشته بود.
چراغ‌های مخفیگاه کم‌نورتر از همیشه می‌سوختند.

جونگ‌کوک پرونده‌ای نازک را روی میز گذاشت.
نه هلش داد، نه تعارف کرد.

«این همه‌ی حقیقت نیست.»
نگاهش ثابت ماند. «اما شروعشه.»

یونا نشست.
پرونده را باز کرد.

چند عکس قدیمی.
پرورشگاه.
نامی که خط خورده بود.
تاریخی که با تولدش جور درنمی‌آمد.

لب‌هایش خشک شد. «این… من نیستم.»

جونگ‌کوک آرام گفت: «تو همینی که بهت گفتن نیستی.»

یونا سرش را بالا آورد. «پس چی‌ام؟»

مکث.
طولانی‌تر از قبل.

«دختری که یه نفر سال‌ها پیش حاضر بود براش بجنگه.»
«و یه نفر دیگه هنوز می‌خواد پیداش کنه.»

یونا قلبش را توی گلویش حس کرد. «کی؟»

جونگ‌کوک نگاهش را از او گرفت. «وقتی اسمشو بگم، دیگه امن نیستی.»

سکوت افتاد.
اما این‌بار، از جنس فاصله نبود.

یونا آرام گفت: «پس کنارم بمون.»

جونگ‌کوک دوباره نگاهش کرد.
و برای اولین‌بار، بدون تردید گفت: «می‌مونم.»



اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

🖤🔥 پارت ۱۱ — نامی در تاریکیساعت از نیمه‌شب گذشته بود.یونا هن...

🖤🔥 پارت ۱۲ — بازگشت به گذشتهماشین در کوچه‌ای باریک ایستاد.هم...

🖤🔥 پارت ۹ — انتخابی که گفته نشدکلید هنوز روی میز بود.یونا به...

بچه ها این فیک کلا ۳۰ پارته همشو نوشتم میزارم براتون تسل...

پارت5یونا داشت کوک رو گیریم میکرد کوک: یونایونا: بلهکوک: ا...

سه پارتی Part : 3* بستنی فروشی *زوج جوان با خجالت روبه هم نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط