چند پارتی

چند پارتی
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
وقتی از سفر کاری برمیگرده
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
پارتـ²
فصلـ²
ویو جونگکوک:
صبح که از خواب بیدار شدم فقط تصویر ا/ت جلو چشام بود.
کسی که به زور بخواطرش سه سال ندیدنش رو تحمل کردم.
حتی بخواطر جلسات سه سال صداش رو نشنیدم.
فقط تونستم از پشت ی اکانت بهش پیام بدم.
و هنوز شک دارم که ا/ت همون ا/ته یا نه شاید فقط از پشت اکانت مثل قبل بود.

این فکرا داشت روانیم میکرد.
با صدای تهیونگ به خودم اومدم.

٫ بدو دیگه

ــ من آمادم بریم

٫ بریم

سوار ماشینی که برا شرکت بود شدیم.
بیست مین بعد:

راننده:آقای کیم آقای جئون رسیدیم.

منو تهیونگ پیاده شدیم.
تا رسیدیم پروازمون رو صدا زدن.
۵ ساعت بعد:
توی فرودگاه سئول بودیم و دنبال دخترا بودیم که جیغی آشنا به گوشم رسید.
یونا بود.
به تهیونگ نگاهی انداختم.
اشک شوق تو چشماش بود.
خنده ای کردم.
تهیونگ سریع دوید و یونا رو در آغوش کشید.
نگاهم رفت بغل یونا.

ا/ت وایساده بود.
بهم خیره شده بود.
میشد متوجه شد که چقدر بغض داره.

آروم به سمتش قدم برداشتم.

بهش که رسیدم گفتم:

ــ بابایی رو یادت رفته؟

اشکاش سرازیر شد...

+ کو..هق هق...ک...کوکی«گریه»

ــ هم جونم؟«بم»

چیزی از جانبش نشنیدم بعد چند ثانیه مثل ی جوجه بغلم کرد.
آروم دستمو دورش حلقه کردم.
بوسه ای به سرش زدم.
ازم جدا شد.
زانو زدم تا هم قدش شم.

دستمو دور صورتش قالب کردم و اشکاش رو پاک کردم.

ــ گریه نکن بیبی

+ دلم برات تنگ شده بود کوکی...«گریه»

ــ منم همینطور خوشگلم...

و اینم شد آغوش پایان نشان دهنده ی یک پایان خوش.

✈️🤍the end🤍✈️
دیدگاه ها (۲)

چند پارتیــــــــ🖤✈️🖤ــــــــوقتی که مجبوره بره سفر کاریــــ...

پارت. 33

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط