یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان
یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان
حال من در شعرهایم ، خوب معنا می شود
دلخورم از دست تو ، دیگر نمی خواهی مرا؟!
قامتم دارد از این جور و جفا ، تا می شود
غرق در افکار تو هستم ، تو اما بی خیال
آخر از دست تو ، این دلداده رسوا می شود
هر زمان ، وقتی نگاهت می کنم با اشتیاق
راز چشمان سیاهت ، فاش و افشا می شود
چشم می بندم ، تو را می بینم و درخاطرم
صورت ماه تو از آن دور ، پیدا می شود
انتظارت می کشم ، امشب بیا در خلوتم
چون بیایی ، هرچه باشد با تو زیبا می شود
حال من در شعرهایم ، خوب معنا می شود
دلخورم از دست تو ، دیگر نمی خواهی مرا؟!
قامتم دارد از این جور و جفا ، تا می شود
غرق در افکار تو هستم ، تو اما بی خیال
آخر از دست تو ، این دلداده رسوا می شود
هر زمان ، وقتی نگاهت می کنم با اشتیاق
راز چشمان سیاهت ، فاش و افشا می شود
چشم می بندم ، تو را می بینم و درخاطرم
صورت ماه تو از آن دور ، پیدا می شود
انتظارت می کشم ، امشب بیا در خلوتم
چون بیایی ، هرچه باشد با تو زیبا می شود
- ۱.۵k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط